بیا با یک غزل‌ عقدت کنم تا محرمم باشی

بیا با یک غزل‌ عقدت کنم تا محرمم باشی
دلم می خواهد آگاه از همه زیر و بمم باشی"*
شبیه پیچکی باید بپیچم دور تو شاید
در این طوفان مشکلها، ستون محکمم باشی
منم یک باغبان که باغ دل را کردم آماده
که شاید نو گل باغم، رز من، مریمم باشی
بیا و خنده هایت را بریزان در وجود من
مگر با خنده ها درمان درد و ماتمم باشی
برایت سیبی آوردم بگیر و هم گناهم شو
نمی خواهی که حوای گناه آدمم باشی؟
نمی خواهی که با زلف پر از پیچ و خمت یک شب
دلیل راحت قلبم، مداوای غمم باشی؟
نوشتم این غزل را تا بخوانی و فقط یک شب
انیس و مونس تنهایی من، همدمم باشی
دیدگاه ها (۱)

دلواپس زاینده‌رود و بغض کارونمکِل می‌کشد اندوه ایلی سرخ در خ...

ببخش دیگه الان بـارون نمی بارهاما هنوز دلم هوای شعر تو رو دا...

تنها خداست که می داندبهترین در زندگی توچگونه معنا می‌شود!من ...

چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکندبا من خسته عجب بنده نواز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط