امروز پیش دکتر محل کارم بودم...

امروز پیش دکتر محل کارم بودم...
دکتر هم دکتر های قدیم تا میدید تب کرده ای میگفت عاشق شده ای,,,
امروز دکتر نگاهی کرد و گفت کمی تب داری,,
اما بیچاره نمیدانست,هنوز هم نمیدانست که عاشق ها زنده اند...خبر نداشت که از دوری تو تب دارم هنوز..نمیداند بنده خدا که دوای درد من تویی,,من تجویز کردم برای خودم..هر ثانیه کپسول بو کردن پیرهن ترا,,,هر دقیقه تماشا کردن قرص روی ماهت را,,و هر لحظه به لحظه آمپول شنیدن صدایت راتزریق کنم..عجب داروی موثری,,دم به دم عاشقترم میکند..
من یه ضرب فدات..
یادم رفت بخوور چشمانت تمام ذهنم را وا میکند..
دیدگاه ها (۱)

باور کن اینجا فقط از من جسمی مانده..درست مثل خودت...میدانم ک...

نفس هایت را یادت هست که در سینه حبس کرده بودم...آرام آرام نف...

ﺧﯿﺮﻩ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻡﺑﻮﯼ ﺧﺎﮎ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﻣﺸﺎﻣﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ...

کسی مرا ندیده بود..تو بودی که با تمام وجودت مرا پذیرفتی,دستا...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ³⁸بطری روی جیمین و ج...

پارت ۲۰ساسکه خشکش زد.ان کلمه [اسم خودش] در فضای بینشان معلق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط