p9

p9
سانا:اول بابایی من باید دو بسته نودل بپزه

جیمین:دو بسته؟مسابقه خوردن؟چیزی نیس که باباتو دست کم گرفتی؟؟؟

سانا:حالا میبینم

*جیمین و سانا رفتن اشپزخونه

لونا:چیشده؟؟

سانا:هیچی مامانی بابایی قراره اشپزی کنه

لونا:او چه عجب پس من میرم استراحت کنم

*رفت

جیمین:بسته ها نودل رو باز کرد موادشون رو ریخت گذاشت رو گاز تا پخته بشه

*بعد از چند دقیقه اومد رو میز گذاشت

جیمین:اینم نودل خب شروع کنیم به خوردن

سانا:نو نو*پدر فلفل رو برداشت برا هر بسته دو قاشق خالی کرد

جیمین:داری چیکار میکنییییی معده مون به چوخ میرهههه

سانا:هر کی بتونه بیشتر بخوره اون برنده هس اونی هم که برنده میشه باید هر چیزی که بخواد خبره طرف مقابل

جیمین:چاره ایی ندارم برا همین باید قبول کنم مگه نه؟؟

سانا:اره اره*خنده

*شروع کردن به خوردن

جیمین:وای دهنم داره میسوزه

سانا:*در حال خوردن

جیمین:*بهش نگاه کرد
این همه پودر فلفل رو چجوری میخوری؟؟؟
وای دهنم سوخت

سانا:*بخور اشکال نداره*یکمم اضافه کرد

جیمین:بسه تروخدا
آههههه دهنممممم بسههه*استغفرالله

لونا:*اومد
این صدا هاچیه از خودت در میارییی

جیمین:وای بسه تروخدا سانا
*از سر میز پاشد رفت که اب بخوره
رفت تو اینه
این چه وضعی هس لبام قرمز شدههههه
هر کی ندونه فک میکنه رژی چیزی زدم
من با این لبامممم چجوری برم کمپانیییی

لونا:نگا نگا با شوهرم چیکار کردی؟؟*خنده

سانا:بعد کردم خوشگلش کردم؟؟*خنده

لونا:از دست تو*خنده

15 لایک
۵کامنت
دیدگاه ها (۱)

تو نگاهش فحش خاصی بود😂✌

سناریو جونگکوک🤗

p8ویو سانا:داشتم میخندیدم که یهو صدای پای مامان رو شنیدملونا...

for me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط