سمت یکی از گارد هایی که با خودش اورده بود و گفت چمدون هارو ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 21
سمت یکی از گارد هایی که با خودش اورده بود و گفت چمدون هارو بیاره که ناگهان صدای جیغ جونگکوک از داخل اومد و لحظه ای بعد تهیونگ با چهره نگران کل خونه رو زیر رو کرده بود و جونگکوک رو تو اشپزخونه در حالی که با ذوق به توت فرنگی های توی یخچال نگاه میکرد پیدا کرد و صورتشو قاب گرفت.
-اسیب دیدی؟! جاییت درد میکنه؟! کسی بهت اسیب زد؟! کجات زخمی شده هوم؟!
-ددی... ک-کوکی خ-خوب!
-برای چی جیغ زدی؟؟
با ذوق با توت فرنگی ها اشاره کرد.
-ت-ت-توف تلنگی!!! ( توت فرنگی!!! )
تهیونگ اهی کشید و محکم بغلش کرد.
-از جلوی چشمم دور نشو باشه؟
-ب-ب-باجه( باشه )
بعد امگا رو روی صندلی نشون و ظرف توت فرنگی هارو بهش داد و وقتی برگشت با ۴ جفت چشم مواجه شد که با تعجب بهش زل زده بودن.
-چیه؟!
-چت شده؟
نامجون گفت.
-چی میگی؟ چیزیم نیست...
و به سمت اتاق طبقه بالا رفت تا دوش بگیره و افکارش رو خاموش کنه.
...
-ددی د-د-دشنمه! ( ددی گشنمه! )
-تعریف این رستوران ساحلی عه رو خیلی شنیدم میتونیم بریم اونجا
یونگی گفت و گوشیش که عکس غذاهای دریایش و خود رستوران رو نشون میداد جلو گرفت.
-اووو به نظر خوشمزه میاد!
جین و جیمین همزمان گفتن.
-ددیی ب-بلیممم؟ ( ددیی بریممم؟ )
-هرچی تو بگی زیبای من...
جونگکوک نخودی خندید و سمت طبقه بالا و اتاقشون دوید تا لباس بپوشه.
...
رستوران ساحلی ای که یونگی گفت از خونه ساحلی تهیونگ دور بود. حدودا چهل دقیقه تو راه بودن تا بهش برسن. بعد از وارسی کامل منو یک میز چهار متری غذا گرفتن که همراهش شراب هم سرو میشد.
-وای خیلی گشنمه بیاین شروع کنیم-
نامجون گفت ولی جین اخم غلیظی کرد.
-کارد بخوره به اون شکمت وایسا عکس بگیریممم!
تهیونگ و نامجون و یونگی همزمان چشم هاشون رو چرخوندن...
-باز شروع شد
یونگی گفت.
-خب همه بگید سیببب
و یه عکس که تهیونگ و یونگی با صورت پوکر، جونگکوک با لبخند خرگوشی، جیمین با لبخند بزرگ و چشم های بسته شده و جین که جلو بود از همه بهتر افتاده بود و از قصد هم رو خودش زوم کرده بود.
-م-م-م-میشه ب-بخولیم؟ ( میشه بخوریم؟ )
تهیونگ از همچی توی بشقاب جونگکوک گذاشت.
-معلومه...جین رو ولش کن
-ایش... شماها بدرد عکس نمیخورین
تقریبا نم ساعت بعد ته کاسه رو لیسیده بودن و حالا داشتن شراب هاشون رو میخوردن.
-ددی؟
-جون دلم؟
-ا-ا-ا-این ش-شیه؟( این چیه؟ )
-شراب...
-ک-کوکی هم م-میخاد!
-شراب برای بزرگتر هاست... تو میتونی ابمیوه بخوری بیبی
-چ-چلا؟ ( چرا؟ )
-دیگه دیگه
چشم های جونگکوک پر از اشک شد.
-منم نمیخورم خوبه؟
و جام شرابش رو دست نخورده روی میز گذاشت.
-ک-کوکی میخاد!
-خیلی بدمزس خوشگلم ببین ددی هم نمیخوره... بیا بریم سمت ساحل
دست جونگکوک رو گرفت و دوتایی سمت ساحل رفتن و کنار اب راه میرفتن که چشم جونگکوک به کاپلی که هم رو کول میکردن افتاد و بهشون اشاره کرد.
-ددی!!
-باشه باشه
و جونگکوک رو کول کرد و همینجور که با خنده هاش گوش میداد به مسیر ادامه داد...
-بیبی؟
-هوم؟
-اگه یه روز ددی نباشه ن-
حرفش با شنیدن صدای نامجون و جین و جیمین و یونگی که مایو هاشون رو پوشیده بودن و طرف اب میدویدن نصفه موند.
-ددی؟ ش-شی م-میدفتی؟ ( ددی؟ چی میگفتی؟ )
-هیچی عزیزم... میخای تو هم اب بازی کنی؟
-ا-اله!!
تهیونگ خندید و جونگکوک رو به سمت اتاقک های کوچک که برای تعویض لباس بود برد...
...
امگاش با جیمین رفته بود سمت اب قلعه شنی بسازه و یونگی هم به عنوان یه الفا پیششون مونده بود و خودش با نامجون رفته بود بستنی بخره و جین هم که داشت عکس میگرفت که ناگهان جیمین و یونگی سمتشون دویدن.
-جونگکوک!!!! جونگکوک گم شده!!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
نویسنده صحبت میکنه...
از اونجایی که حوصلم سر رفته بود اپ کردم... دیگه ۲ تا لایک که مهم نی...
like:30
comment:35
دیدگاه ها (۴۱)

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 22-جونگکوک!!!! جونگکوک گم شده!!!!! قلب تهیون...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 23صبح اولین کاری که کرد خریدن قرص ضد بارداری...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 20به اصرار تهیونگ جین و نامجون و جیمین و یون...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 19حالش این دو روزه اصلا خوب نبود...از طرفی ت...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 28این چند وقته همش درگیر جونگکوک بود... ویار...

عکس های منتشر شده از نامجون🐨💜 #نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط