نمیدانم که را دیدم که از خود میرود هوشم..

نمیدانم که را دیدم که از خود میرود هوشم..

جنون آهسته مےگوید: مبارک باد! در گوشم..
دیدگاه ها (۲)

برای درک هنر ...به لبخندت خیره شدم ....

.من عاشق جا ماندن "رژ" بر لب لیوان.لب های تو درمان غم و درد ...

"هشتاد ضربه" حکم حقیری ست محتسب،...دارم بزن...که مستی ام از ...

مانده‌ام بی تـــو چـــرا...باغچه‌ام گــــــل دارد. ..

داستان عنکبوت منزوی پارت پنجم

ساقی امشب راحت جان می دهدهر چه خواهی از کرم آن میدهدگردش چرخ...

« شیطون کوچولوی من »فصل سومویو آنا:باد سرد از بین پارچه ابری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط