معجزه من

معجزه من
پارت ۳۹

(رامتین)
رفتم پیش عموعلی باید زودتر از النا خواستگاری میکردم

باباعلی: ع اقا رامتین از این طرف ها
رامتین: سلام عمو خوبین
باباعلی: به خوبه شما

عموعلی چای ریخت برام و نشست

باباعلی: چیشده ک این وقت ظهر امدی پیشم
رامتین: امدم بیبینم محل کاریتون چجوری و بعدش برای خواستگاری
باباعلی: خواستگاری؟خواستگاری کی
رامتین: من بیام خواستگاری النا خانوم
باباعلی: چایتو بخور

کلی حرف زدیم و اجازه داد برای فرداشب بریم خونشون تو دلم عروسی بود

(شب)
(النا)

داشتیم با النا غذا درست میکردیم ک صدای در امد رامتین بود خوشحال شدم یک شومیز پوشیده بودم با شلوار جین و شال توری موهامو هم گوجه ای بسته بودم امد داخل سلام کرد و رفت لباس عوض کرد امد نشست ک براش چای بردم

النا:بفرمایید چای
رامتین:شما باید فرداشب برام چای بیارید نه الان ک
النا:مگه فرداچخبره؟
رامتین:قراره بیام خواستگاریت

نمدونستم خوشحال باشم یا گریه کنم فقط میدونستم ک دارم به ارزوم میرسم

اصلان از در امد ک پرید تو بغل مهگل و همنجوری بوسش میکرد منو رامتین برگامون ریخته بود

رامتین: داداش فکر کنم ما باید بریم

دیدیم جوابی نداد ک رامتین بهم اشاره کرد ک بریم پایین
دیدگاه ها (۶)

معجزه من پارت ۴۰ رامتین:اینا همیشه اینجوری میکنن؟النا:اره بع...

معجزه من پارت۴۱ (فلش به روز عقد) عاقد: دوشیزه خانوم النا قاس...

معجزه من پارت ۳۸ رامتین: بلندشو بلند شدم ک گفت برو جلوی ایین...

معجزه من پارت ۳۷ النا: سلام رامتین: علیک سلام یک نگاهی بهم ک...

عشق در تاریکی 31.<< ویو کوک >>صبح ساعت های 8 صبح بود جونیور ...

دروغ شیرین:) پارت 13.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط