چنان به فکر تو در خویشتن فرو رفتیم

چنان به فکر تو در خویشتن فرو رفتیم
که خشک شد چو سبو دست زیر سر ما را
دیدگاه ها (۰)

آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشیداکنون به خانه آمده اما عوض شد...

خوش آن رمزی که عشقی را نوید استخوش آن دل کاندر آن نور امید ا...

هرکس که آشنایِ تو شد روزِ خوش ندیدخوش‌وقت آن‌کسی که نشد آشنا...

به فکر هیچ کسی جز خودت مباش ای دلکه خود شناسی تو جز خداشناسی...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

باید خودم را شبیه لباسی خیس چنان بچلانم که تمامِ اندوهم بیرو...

♡♡سر به زیر و ساکت و بی دست وپا می‌رفت دلیک نظر روی تو را دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط