شیرین شدم امشب ، نشدی باز تو فرهاد

شیرین شدم امشب ، نشدی باز تو فرهاد
ای کوهکنم ! نقش مرا برده ای از یاد ؟
هر بار که با شوق سرودم غزلی ناب
افسوس نبودی و غزل از دهن افتاد !
تا جامه ای از شعر کشیدم به بر تو
ابیات همه بوی تن فاصله می داد
من ساخته ام از تو زبان دگری را
هر واژه تَرَک خورده و هر قافیه ناشاد
آن باد که از دست تو انداخت زمینم
ای کاش شبی یاد مرا دست تو می داد !
دیدگاه ها (۱)

سادگے... گاهے..نہخیلے وقتا ڪار دستت میدہ...

احساس ِ مسافری را دارمکه باید برود...و نمی داند به کجا!بلیت ...

گاه دلم میگیرداز صداقتم که نمیدانم لایق کیست....گاه دلم تنگ ...

ﻧﺎﺯ ﮐــﻦ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﻏــــــﺮﻕ ﺗﻤﻨــﺎﯾﺖ ﺷﻮﻡﺗﺎ ﻗﯿـــــﺎﻣﺖ ﺷــ...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

☘ امام زمانم🔅 چه شب‌ها که با ذکر تو سحر شد،چه روزها که با یا...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط