سیا:لبخند نزن

سیا:لبخند نزن
با صورتی پوکر و جدی گفت
تهیونگ:منظورت چیه!؟داری خیلی دخالت میکنی و چیزی نمیگم لطفا حد خودتو بدون
سیا:باشه ولی تو لبخند نزن
تهیونگ بی توجه به سیا ادامه داد و لبخند هایی که تا آخر مذاکره بین رالی و تهیونگ رد و بدل میشد باعث عصبی شدن سیا میشد
بلاخره این مذاکره کوفتی تموم شد و رالی رفت و تهیونگ رو به سیا کرد و با حالت سوالی نگاش کرد

تهیونگ:تو چته؟چرا همچین میکنی انگار من دوست پسرتم!حس مالکیت بیخود
لبخند نزن...نگاه نکن...جدی باش و....
دیدگاه ها (۱۲)

#مینی_رمان #توت_فرنگی #BTS #part:۴سیا قدمی عقب رفت و گفت:خب ...

#مینی_رمان#توت_فرنگی #BTS #part:۵یک هفته گذشته و تهیونگ با ح...

#مینی_رمان#توت_فرنگی #BTS #part:۳تهیونگ از اتاقش اومد بیرون ...

#مینی_رمان #توت_فرنگی #BTS #part:۲تهیونگ توی شرکت میچرخید و ...

احمق بی شعور

اخه احمق نفهم کدوم کشور تو غرب اسیا ، بعد سرنگونی پیشرفت کر...

☆‌عشق اجباری من✧P1ویو جونگ کوک داشتم مث هروز پرونده هارو چک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط