سایه‌ای پشت لبخند

سایه‌ای پشت لبخند

پارت : ۱۹

صدای آژیر پلیس لحظه‌به‌لحظه نزدیک‌تر می‌شد.
ساختمان قدیمی در میان هرج‌ومرج فرو رفته بود.
سوا هنوز نمی‌توانست تصمیم بگیرد به چه کسی اعتماد کند.
تهیونگ... یا مرد ناشناسی که ادعا می‌کرد حقیقت را می‌داند.

تهیونگ چند قدم به سوا نزدیک شد.
نگاهش آرام‌تر از همیشه بود.
«الان وقت توضیح دادن نیست... باید از اینجا خارج بشیم.»
سوا با تردید به او خیره شد، اما چیزی نگفت.

در همان لحظه، مرد ناشناس با عجله گفت:
«راه پشتی هنوز بازه، ولی فقط چند دقیقه فرصت داریم.»
تهیونگ بدون اینکه نگاهش را از سوا بردارد، سرش را تکان داد.
هر سه به سمت راهروی پشتی ساختمان حرکت کردند.

وقتی از ساختمان خارج شدند، کوچه در سکوت عجیبی فرو رفته بود.
باران دوباره شروع شده بود.
چند متر جلوتر، خودرویی مشکی کنار خیابان توقف کرد.
راننده با عجله در را باز کرد.

تهیونگ با اخم به ماشین نگاه کرد.
او آن خودرو را می‌شناخت.
زیر لب گفت:
«نه... امکان نداره...»

از داخل خودرو مردی کت‌وشلوارپوش پیاده شد.
نگاهش مستقیم روی تهیونگ ثابت ماند.
لبخند سردی زد و گفت:
«سال‌ها دنبالت گشتم، کیم تهیونگ...»

سوا با تعجب بین آن دو نگاه می‌کرد.
تهیونگ آرام یک قدم جلو رفت.
«هنوزم برای اون آدم کار می‌کنی؟»

مرد خندید.
«بعضی قراردادها هیچ‌وقت تموم نمی‌شن.»
سپس نگاهش را به سوا دوخت.
«رئیس فقط یه دستور داده...
دختره باید زنده پیشش بره.»

سوا با شنیدن این جمله، رنگش پرید.
برای اولین بار فهمید تمام اتفاقات اخیر، فقط به گذشته تهیونگ مربوط نمی‌شود.
او هم وارد این بازی خطرناک شده بود.

تهیونگ با صدایی محکم گفت:
«تا وقتی من زنده‌ام، هیچ‌کس به سوا دست نمی‌زنه.»

مرد ناشناس کنار سوا با تعجب به تهیونگ نگاه کرد.
آرام زیر لب گفت:
«پس واقعاً عوض شدی...»

چند لحظه بعد، صدای چند خودروی پلیس از ابتدای خیابان شنیده شد.
همه نگاه‌ها به آن سمت چرخید.

تهیونگ نفس عمیقی کشید.
اگر همان‌جا می‌ماند، پلیس به او می‌رسید.
اگر فرار می‌کرد، افراد رئیس سابق سوا را هدف قرار می‌دادند.

برای اولین بار...
او باید بین نجات خودش و محافظت از سوا یکی را انتخاب می‌کرد.

❝ تهیونگ آرام یک قدم جلو گذاشت... تصمیمی که در چند ثانیه بعد می‌گرفت، سرنوشت همه را تغییر می‌داد. ❞
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.

حمایت ها واقعا کمه🤧
فردا پارت بیست رو می زارم و استراحت می کنم.
شما هم خوب حمایت کنید 😅
دیدگاه ها (۲)

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۲۰ صدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر ...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۲۱ چند خودروی مشکی با سرعت مقابل پل...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۱۸ صدای شکستن شیشه‌ها، تمام ساختمان...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۱۷ سوا تا نیمه‌شب به عکس‌های داخل پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط