یک شبی مجنون نمازش را شکست...بی وضو در کوچه ی لیلا نشست..
یک شبی مجنون نمازش را شکست...بی وضو در کوچه ی لیلا نشست...عشق آن شب مست مستش کرده بود،گفت:یا رب از چه خارم کرده ای؟! بر صلیب عشق،دارم کرده ای...خسته ام زین عشق دلخونم نکن...من که مجنونم تو مجنونم نکن...مرد این بازیچه دیگر نیستم،این تو و لیلای تو من نیستم...گفت:ای دیوانه لیلایت منم،در رگت پنهان و پیدایت منم سالها با جور لیلا ساختی،من کنارت بودمو نشناختی...
Aysan.m
Aysan.m
- ۴.۵k
- ۱۰ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط