پر از گلایه و دردم، پر از پریشانی

پر از گلایه و دردم، پر از پریشانی
پر از نوشتن شعری که تو نمی‌خوانی

دلم گرفته از این غصه‌های از سر هیچ
دلم گرفته از این بغضهای طوفانی

دلم گرفته از این حرفهای تکراری
از این "به من چه"، "برو بی خیال"، "خود دانی!"

از اینکه می‌رسی از راه و می‌روی ناگاه
فقط به نیّت اینکه مرا برنجانی

از اینکه آخر هر بار درد دل کردن
رسیده‌ام به پریشانی و پشیمانی

دلم گرفته و امشب دوباره تنهایی
و باز شعر جدیدی که تو نمی‌خوانی
دیدگاه ها (۴۵)

تو رو آرزو نکردم ته تنهایی جادهآخه حتی آرزوتم واسه من خیلی ز...

مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند، مرد آفریده شده ...

من در این بیداد میمیرم,نفهمیدی چه شد؟خانه ات آباد میمیرم,نفه...

قاصدک های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم میت...

دلم گرفته از این روزگار بحرانی دلم گرفته خدايا نگو نمي دانيز...

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

می‌دانی عزیزکرده، من تو را بسیار دوست می‌دارم،آنچنان که مجنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط