گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درو

گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درونم خالی بود برات ، ینی خالیش کرده بودم که هرچی شقایق و ارغوان دلت خواست تو بکاری، لابلاش دراز بکشی و معطر کنی هوای دلمو، چرا نموندی پس؟ گفت آخه کجا دیدی شقایق تو اقیانوس دربیاد؟ درون خالی به چه کارم میاد وقتی هیچ نوری توش نیس؟

آه کشیدم، هوای دلمو بیرون دادم، افتاد از دلم. بال زدم تو اقیانوس، تاریک بودم، تاریک تر شدم. یادم اومد من نهنگم، نهنگ که وسط دلش گلخونه نمیشه، همش آبه و وقتیم ازش می‌بُره خون می‌شه.

گفت یه روز اگه از این خواب آبی رنگت بیدار شدی یادت بیار به صدای درونت گوش ندادی، من خیلی صدات کردم که آهای موجود زُمخت من آدم کوچیکَم، دنیام یه ذره‌است، اینجا برام خیلی بزرگه، الکی این همه آبو پریشون نکن. گفتم من خیلی ساله نخوابیدم، به سیاهی که عادت کنی دیگه نمی‌دونی کی شبه کی روزه، کی باید بیدار شی و ببینی تو اصن محبوبی نداشتی، کی لایق دوس داشته شدن بودی؟

رفت نشست ساحل، گفت بذار از دور نگات کنم، میگن همه چی از دور قشنگه، خدارو چه دیدی شاید به دلم نشستی. خندید برام، ذوق کردم، بال زدم بپرم بغلش، گیر افتادم تو ساحل، موندم که بپوسم. اومد دست کشید رو پلکام، گفت بهت گفتم دنبال نور نگرد بمون تو تاریکی، گوش ندادی.

#هادی_سالمی
دیدگاه ها (۰)

رومان روز برفی (پارت8)از زبان اتواقعا خیلی آروم بود خوابش بو...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:9رفت بیرون و درو قفل کرد...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

پارت 3 🍷: عزیز ترین دشمن من: 🍷ویو جیمین: کلاس های زیادی رو ر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 149♡⁠。⁠)⁩سریع و...

forced by your side به اجبار کنار تو part:14نویسنده(بادا) جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط