پارت ۱ 《 تکه های یک نامه 》
پارت ۱ 《 تکه های یک نامه 》
بازم صدای داد مریض ها و دستگاه ضربان قلب که نشانه ی تپش قلب مرده ی من بود. پرستار آروم وارد اتاق شد و پشت سرش دکتر و سهون وارد شدن .دکتر لی دکتر خانوادگی ما بوده و هست .در حالی که عینکشو بالا میداد گفت : خب تپش قلبت که خوبه بعد از تموم شدن سرمت مرخصی کارا جان
دکتر لی و پرستار سریع از اتاق خارج شدند. سهن کنار تختم نشست و سرم رو به آرومی نوازش کرد ....
《فلش بک》
شب سال نو ....
من نمیتونم مثل بچه ها سورتمه سواری کنم یا تو برف ها بدوم و یا تا صبح بیدار باشم که بابانوئل رو ببینم یا روی شومینه جوراب مخصوص خومو داشته باشم ...
چرا ؟ چون من یه آدم عادی نیستم .چون رسم و رسوم خانوادگیمون این اجازه رو نمیده که معمولی باشم و لبخند بزنم
《پایان فلش بک》
در عمارت باز شد و وارد شدیم .مامان سریع بطرفم دوید و مثل مادرهایی که میخوان به دخترشون شکلات بدن جلوم زانو زد و دستاشو روی صورت سرد و بی روحم کشید و با استرس گفت : حالت خوبه کارای عزیزم ؟ سری تکون دادمو و گفتم : با یه دوش کوچیک بهترم میشم و به اتاقم رفتم و وسایلمو برداشتم و به سمت حمام حرکت کردم ....
ادامه دارد ....
خب اینم از پارت اول منتظر نظراتتونم عسلی ها 😉💖
نویسنده : خودم 🕊
بازم صدای داد مریض ها و دستگاه ضربان قلب که نشانه ی تپش قلب مرده ی من بود. پرستار آروم وارد اتاق شد و پشت سرش دکتر و سهون وارد شدن .دکتر لی دکتر خانوادگی ما بوده و هست .در حالی که عینکشو بالا میداد گفت : خب تپش قلبت که خوبه بعد از تموم شدن سرمت مرخصی کارا جان
دکتر لی و پرستار سریع از اتاق خارج شدند. سهن کنار تختم نشست و سرم رو به آرومی نوازش کرد ....
《فلش بک》
شب سال نو ....
من نمیتونم مثل بچه ها سورتمه سواری کنم یا تو برف ها بدوم و یا تا صبح بیدار باشم که بابانوئل رو ببینم یا روی شومینه جوراب مخصوص خومو داشته باشم ...
چرا ؟ چون من یه آدم عادی نیستم .چون رسم و رسوم خانوادگیمون این اجازه رو نمیده که معمولی باشم و لبخند بزنم
《پایان فلش بک》
در عمارت باز شد و وارد شدیم .مامان سریع بطرفم دوید و مثل مادرهایی که میخوان به دخترشون شکلات بدن جلوم زانو زد و دستاشو روی صورت سرد و بی روحم کشید و با استرس گفت : حالت خوبه کارای عزیزم ؟ سری تکون دادمو و گفتم : با یه دوش کوچیک بهترم میشم و به اتاقم رفتم و وسایلمو برداشتم و به سمت حمام حرکت کردم ....
ادامه دارد ....
خب اینم از پارت اول منتظر نظراتتونم عسلی ها 😉💖
نویسنده : خودم 🕊
- ۶.۳k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط