اگر از رمان خوشتون نمیاد کافیه فقط بگین😐😐
اگر از رمان خوشتون نمیاد کافیه فقط بگین😐😐
پارت دو
لونا: چرا آخه میا
میا: میدونی این پایان امشب نیست یه اتفاق دیگه هم به جز خیانت افتاد که نمی دونی و جین میدونه و بهت نمیگه
بعد بلاک شد
پایان پیام
لونا: چرا بلاکم کرد یعنی چی شده انقد چیز بدیه که جین بهم نگه
لونا همینجوری در حال فکر به حرف میا بود که گوشیش زنگ خورد جیمین بود
لونا اشک هاش رو پاک کرد صداش رو صاف کرد که جیمین چیزی نفهمه
لونا: الو جیمینی
جین: من هستم
لونا: چ...چی
جین: اعضا دارن میان اونجا
لونا: چرا با گوشی جیمین زنگ زدی( بغض سرد )
جین: اگر با گوشی خودم زنگ میزدم جواب میدادی
لونا تلفن رو قطع کرد و روی میز گذاشت
ویو لونا
رفتم ببینم توی یخچال چیه که درست کنم اِ هیچی که نیست میرم از بیرون یه چیزی میخرم
رفتن به فروشگاه
لونا هر چیزی که دید نیاز داره خرید و رفت خونه برای درست کردن شام
ویو جین
خب همه چی داره درست میشه چرا اینا نمیان
یونگی: بریمم یا نه
جیمین: هیونگ آخه سرده هوا بعدم جین چرا انقد عجله داری
جین: جیمیننننن
ته: بریممممم
یونگی: الان منو از خواب بیدار کردین بعد آماده هم نشدین عالیهه همه چیز عالیه ای خداا
از زبان نویسنده
اعضا به راه افتادن نیم ساعت بعد رسیدن خونه
ویو جین
الان چطوری در بزنم
که همون لحظه در باز شد
نگاه جین و لونا بهم قفل شد لبخند مصنوعی لونا که روی لباش بود محو شد
و توی نگاش میشد فهمید دیگه جز عشق چیزی توی نگاش نیست یعنی دیگه به جین اعتماد نداشت و نمی ترسید ولی این فکر تنهاش نمی گذاشت که منظور میا چی بوده
امشب تموم نشد یه اتفاق دیگه هم جز خیانت جین به تو، افتاد
پارت دو
لونا: چرا آخه میا
میا: میدونی این پایان امشب نیست یه اتفاق دیگه هم به جز خیانت افتاد که نمی دونی و جین میدونه و بهت نمیگه
بعد بلاک شد
پایان پیام
لونا: چرا بلاکم کرد یعنی چی شده انقد چیز بدیه که جین بهم نگه
لونا همینجوری در حال فکر به حرف میا بود که گوشیش زنگ خورد جیمین بود
لونا اشک هاش رو پاک کرد صداش رو صاف کرد که جیمین چیزی نفهمه
لونا: الو جیمینی
جین: من هستم
لونا: چ...چی
جین: اعضا دارن میان اونجا
لونا: چرا با گوشی جیمین زنگ زدی( بغض سرد )
جین: اگر با گوشی خودم زنگ میزدم جواب میدادی
لونا تلفن رو قطع کرد و روی میز گذاشت
ویو لونا
رفتم ببینم توی یخچال چیه که درست کنم اِ هیچی که نیست میرم از بیرون یه چیزی میخرم
رفتن به فروشگاه
لونا هر چیزی که دید نیاز داره خرید و رفت خونه برای درست کردن شام
ویو جین
خب همه چی داره درست میشه چرا اینا نمیان
یونگی: بریمم یا نه
جیمین: هیونگ آخه سرده هوا بعدم جین چرا انقد عجله داری
جین: جیمیننننن
ته: بریممممم
یونگی: الان منو از خواب بیدار کردین بعد آماده هم نشدین عالیهه همه چیز عالیه ای خداا
از زبان نویسنده
اعضا به راه افتادن نیم ساعت بعد رسیدن خونه
ویو جین
الان چطوری در بزنم
که همون لحظه در باز شد
نگاه جین و لونا بهم قفل شد لبخند مصنوعی لونا که روی لباش بود محو شد
و توی نگاش میشد فهمید دیگه جز عشق چیزی توی نگاش نیست یعنی دیگه به جین اعتماد نداشت و نمی ترسید ولی این فکر تنهاش نمی گذاشت که منظور میا چی بوده
امشب تموم نشد یه اتفاق دیگه هم جز خیانت جین به تو، افتاد
- ۱۶۸
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط