خدایا....

خدایا....

داری چیکار میکنی باهام...

داری از وسط میشکنی منو....

دیگه طاقت ندارم خدااا...

دیگه نمیکشم...

مگه چیکار کردم؟

کدوم دلی رو شکستم که آهش این بلا رو سرم بیاره؟

کدوم آدمیو رنجوندم؟

باشه...قبول...نماز نخوندم...قبول...

ولی اینقدر باید تاوان بدم؟

باید شبا بالای سر عمرم ، وجودم...بشینم و زار زار گریه کنم؟

این یه قلمه رو دیگه نیستم خدا...

نمیتونم...

منو ببر خدایا خلاصم کن...

تاوان منو با عشقم نده خدا...

دقیقا دست گذاشتی رو اون؟؟؟

خودمون دوتایی حلش میکنیم...

پای اونو چرا کشیدی وسط؟

خدایا خیلی شاکیم ازت...

یا امام رضا...

عزیزمو از تو میخوام...
دیدگاه ها (۱۳)

سناریو جونگکوک

دختر کوچولوم

اسلاید دوم‌.جالبه در نظر و نطق تسلیم طلبای گوسفند وطنی،ارباب...

جناب قالیبافامیر ابراهیم رسولی مشاور قالیباف ( همونی که میگ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part9نیما:الوومن:الو نیما هیچ معلوم هس کدوم گ...

سلام سلام چطورید من اومدمممممممممم ولی این دفعه شرط ها رو می...

رمان عشق ممنوع

My professor Chapter:2Part:85هیزل با صدایی که به زحمت شنیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط