(Knife Dead)

(Knife Dead)
Part 31


تیکی از بیسکویت را در دهانش گذاشت و با هر کلمه ای که از دهنش بیرون میرفت و این بیسکویت شیرینی حس خوبی بهش میداد حرف زدن راجبه جونکوک حالش رو بهتر میکرد و همچنین بيشتر عاشق این مرد میشد .....
یورا : اوووو حسودیم شد چه رومانتیک
ات: آره...... میدونی من هیچ وقت تا امروز ندیده بودم که یک پسر این همه موها بلند داشته باشه و اینقدر باهاش خوشتیپ بشه
یورا : ما رو آشنا میکنی
ات : آره ولی نه الان به موقع اش ..... لیوان شیر را برداشت و کمی را ازش نوشید یورا با کلوچه تو دستش بازی می‌کرد و گفت
یورا : بعدش میخواهی چیکار کنی ..... دخترک با فکر های افکار های که براش داشت با هر دفعه تمیز کردن زمین مردم و کشیدن حرف و فوش های اونا با درد قلبش گفت ..
ات: من چرا باید این همه درد بکشم ... منم یروز خواهم پولدار شد زندگی خوبی رو با جونکوک شروع میکنم حالا میبینی
یورا : کاره خوبی میکنی بهتره از زمین تمیز کردنه
ات : درسته.....
یورا زود جو رو عوض کرد و گفت ...... یورا : قراره امشب چی بپوشی
دخترک باز هم آهی کشید و تو فکر فروع رفت
یورا : دیشب اون از استایل تو خوشش اومد چی گفت...
ات: راجبه لباسم هیچی نگفت
یورا به گوشه نامعلوم خیره شد
یورا : امکان نداره
مردم چشم هایش را سمته ات برد و عصبی گفت
یورا: اون عینک های زشتو بردار
ات: نمی‌خواهم
یورا : زشت میشی خوب
ات: اشکالی نداره من بدونه عینک نمیتونم زندگی کنم حالا اینارو ولش کن کمکم میکنی
یورا با اخم به آن عینک های خیره شد این دختر شیطون همیشه عینک طبیعی رو چشم هایش می‌کاشت موهایش را جم کرده بود و پیراهن پسرونه ای با چتری های ریز رو پیشانی اش ....
یورا : اوکی کمکت میکنم اول اون عینک های زشتو بردار
ات زود عینک ها رو از رو چشم اش برداشت و رو میز گذاشت
ات : ممنون
یورا : خواهش میکنم دختر عمو ها به درد این وقت میخورن .... راستی چه کمکی ؟
دیدگاه ها (۳)

یاااا خدا قراره پیچم رو از دست بدم آخه پارت های اسمات نزدیک...

سلام خفنا احوال شما

(Knife Dead)Part 30مچ دستش را وقتی راه کرد که وارد اتاق شدن ...

(Knife Dead)Part 29بعد از کشیدن گوشی از تو جیب پشتی اش سمته ...

دو پارتی مامان!؟ات : سلام من اتم معلم مهد کودک ...ته : منم ت...

سو آه اخم کرد و دست به کمر شد دخترک آوا با چشم های سبز تیره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط