𝓟𝓪𝓻𝓽 𝓸𝓷𝓮🦋
𝓟𝓪𝓻𝓽 𝓸𝓷𝓮🦋
𝓙𝓲𝓷𝓮 𝓱𝓸𝓹𝓮𝓻²🪼
از زبان ویل🌃
صبح چشمانم را گشودم و به هالی که سرش روی شانه ام بود نگاهی انداختم دستم را روی بینی اش گذاشتم و گفتم
ویل:دوستت دارم
هالی:منم همینطور
ویل:تو بیداری
هالی:اهم
مایک:چشمم روشن
ال:مایک آروم بگیر
ویل:چیه چته
مایک:گمشو از کتار خواهرم
یک دفعه هالی چشمانش سفید شد و به آسمان رفت
ویل:هالییییی(داد)
داستین،لوکاس،مکس و بقیه هم بیدار شدند
دست هالی را گرفتم و کشیدم اما او ناپدید شد
ویل هالییی(گریه)
ال:چیشد؟؟؟؟؟
نشستم روی زمین و تمرکز کردم و بعد به ذهن وکنا رفتم
وکنا روی صندلی اش نشسته بود اما ظاهر وکنا را نداشت تبدیل به هنری شده بود
هالی:ولم کنیننننن(داد و فریاد)
دو دموگرگن دست او را گرفته بودند و او را روی زمین میکشیدند
هالی:وکنا عوووضییییی
هنری:به من نگو عوضی دارلینگ
هالی:خفهههعع
هنری :من دوستت دارم دارلینگ
دستش را روی چونه هالی گذاشت
دستش را شکوندم
هالی:چیشد عشقم دستت رو شکوند؟
هنری:خفه شو تو فقط مال منییی
ادامه دارد💙
𝓙𝓲𝓷𝓮 𝓱𝓸𝓹𝓮𝓻²🪼
از زبان ویل🌃
صبح چشمانم را گشودم و به هالی که سرش روی شانه ام بود نگاهی انداختم دستم را روی بینی اش گذاشتم و گفتم
ویل:دوستت دارم
هالی:منم همینطور
ویل:تو بیداری
هالی:اهم
مایک:چشمم روشن
ال:مایک آروم بگیر
ویل:چیه چته
مایک:گمشو از کتار خواهرم
یک دفعه هالی چشمانش سفید شد و به آسمان رفت
ویل:هالییییی(داد)
داستین،لوکاس،مکس و بقیه هم بیدار شدند
دست هالی را گرفتم و کشیدم اما او ناپدید شد
ویل هالییی(گریه)
ال:چیشد؟؟؟؟؟
نشستم روی زمین و تمرکز کردم و بعد به ذهن وکنا رفتم
وکنا روی صندلی اش نشسته بود اما ظاهر وکنا را نداشت تبدیل به هنری شده بود
هالی:ولم کنیننننن(داد و فریاد)
دو دموگرگن دست او را گرفته بودند و او را روی زمین میکشیدند
هالی:وکنا عوووضییییی
هنری:به من نگو عوضی دارلینگ
هالی:خفهههعع
هنری :من دوستت دارم دارلینگ
دستش را روی چونه هالی گذاشت
دستش را شکوندم
هالی:چیشد عشقم دستت رو شکوند؟
هنری:خفه شو تو فقط مال منییی
ادامه دارد💙
- ۲۹۹
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط