من از تو سرو عزیزم ثمر نمیخواهم

من از تو سرو عزیزم ثمر نمیخواهم
که غیر سایه ای از تو به سر نمیخواهم

بخیل نیستم اما برای هیچ درخت
اگر تو سبز نباشی ثمر نمیخواهم

به جز تو جای دگر آشیان گزیند اگر
برای مرغ دلم بال و پر نمیخواهم

مرا به بوی خوشت جان ببخش و زنده بدار
که از تو چیزی ازین بیشتر نمیخواهم

اگرچه وسوسه دیدنت همیشگی است
ـ که هیچ وسوسه را این قدر نمیخواهم ـ

دلم به دلهره میلرزد از تماشایت
که بر تن وسر و دستت تبر نمیخواهم

اگر چه سرو شکسته شعار خوش نقشی ست
تو را شکسته هر رهگذر نمیخواهم

به پای باش که پایان سرنوشت تو را
شبیه"سرو کش کاشمر"نمیخواهم

نه این نه آن نه سوی آسمان نه رو به افق
نه!من برای تو اصلا سفر نمیخواهم

مباد رخت خزانت به بر همیشه بهار!
که غیر جامه سبزت به بر نمیخواهم

مرا غزل همه تعویذ چشم زخم تو باد
جز این اثر من ازین شعر تر نمیخواهم
دیدگاه ها (۱)

در پرده دل خیال تو رقص کندمن رقص خوش از خیال تو آموزم ...مت...

❤❤❤❤❤❤متحرک

‏‏*منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم*منم و سینه ی بیمار، ولی میخ...

❤❤❤❤❤

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط