عاشقت هستم تا در
بدنم جان دارم
و کنار تو مگر نقطه ی
پایان دارم؟
تا که عطر نفست مزرعه را
پر کرده
چه نیازی به گل قمصر
کاشان دارم؟
دیدگاه ها (۱۷)

ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺸﻖ ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ! ...ﻻﻑ ﻣﺮﺩﯼ ﻣ...

دیده از اشک و ... دل از داغ و ... ...

مست شعرت کن مرا تاگونه ام راترکنیتا که من راازطریق چشم ها با...

انسانها بر دو گونه اند: #یکی، او که در تاریکی بیدار است و#دی...

هر چقدر بیشتر در ڪنار تو هستم بیشتر عاشقت مے شومتو قلبے لطیف...

لبانت قند مصری ، گونه هایت سیب لبنان راروایت می کند چشمانت٬ ...

کنار سنگ سردی می نشینم که هیچ #نامی روی آن ننوشته اند؛ هیچ چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط