𝗠𝘆 𝗺𝗮𝗳𝗶𝗮
𝗠𝘆 𝗺𝗮𝗳𝗶𝗮
ᴘᴀʀᴛ 6
ડꫀꪖડꪮꪀ 2
ویو یوپی
رسیدم مدرسه به زور راه میرفتم ولی رفتم کلاس
جولی: به به ببینین کی اومده...
الا: چرا رنگت زرده انگار به زور داری راه میری
یوری: حالت خوبه پسر؟
یوپی: حالم خوبه...
ویو جنا: امروز یکدفه خواستم به یوپی زنگ بزنم ببینم بهتر شده چون اصلا حال نداشت
یوری: یوپی گوشیت زنگ میخوره مامانته...
یوپی: الو مامان چیشده...
جنا: هنوز حالت خوب نشده بیشتر استراحت کن
یوپی: باشه خداحافظ...
یوری: چیزی شده
یوپی: نه
ویو جولی:
معلوم بود حالش خوب نیست سرشو گذاشت رو میز و میخواست یکم بخوابه اما استاد اومد...
استاد: سلام وای ببینین یوپی چه عجب اومدی
یوپی: س.. سلام استاد(با لحن بی حال)
استاد: چیزی شده یوپی جان میخوای به خانم مدیر بگم؟
یوپی: نه نه به خانم مدیر نگین
استاد: میترسی؟
یوپی: نه نمیترسم
جولی: بسته استاد
میبینین حالش خوب نیست دیگه بس کنین
استاد: جولی دوباره
جولی: من یوپی رو میبرم پیش مدیر
استاد: جولی
جولی: یوری اروم یوپی رو بلند کن
یوپی: اما
جولی: بدو یوری
یوری: باشه
یوپی: چرا منو میبری
جولی: چون حالت خوب نیست
جولی: بریم تو
جنا: چی شده جولی
جولی: خانم یوپی رو از کلاس خودمون اوردم حالش خپب نیست باید به والدینش زنگ بزنین بیان دنبالش
جنا: یوپی منظورت کیم یوپی عه؟
جولی: درسته
جولی: یوپی بشین
جنا: یوپی تو نباید میومدی خالت خوب نبود
یوپی: ببخشید مامان
جولی: خانم مدیر مامانته
جنا: اره جولی بشین
جولی: چشم
جنا: من الان به بابا زنگ میزنم تا یه نفرو بفرسته
یوپی: مامان بابا؟
جنا: اره دعوات نمیکنه
جولی: خانم مدیر میخواین من برم پیش یوپی ازش مراقبت کنم؟
جنا: خوب نمیدونم
جولی: من میرم...
جنا: خوب برو جانی اومد
جولی من میرم وسایلمون و بگیرم
جولی: یوری بدو کیف منو یوپی رو بده
استاد: کجا
جولی: از خانم مدیر اجازه گرفتم
من رفتم....
ادامه دارد....
ᴘᴀʀᴛ 6
ડꫀꪖડꪮꪀ 2
ویو یوپی
رسیدم مدرسه به زور راه میرفتم ولی رفتم کلاس
جولی: به به ببینین کی اومده...
الا: چرا رنگت زرده انگار به زور داری راه میری
یوری: حالت خوبه پسر؟
یوپی: حالم خوبه...
ویو جنا: امروز یکدفه خواستم به یوپی زنگ بزنم ببینم بهتر شده چون اصلا حال نداشت
یوری: یوپی گوشیت زنگ میخوره مامانته...
یوپی: الو مامان چیشده...
جنا: هنوز حالت خوب نشده بیشتر استراحت کن
یوپی: باشه خداحافظ...
یوری: چیزی شده
یوپی: نه
ویو جولی:
معلوم بود حالش خوب نیست سرشو گذاشت رو میز و میخواست یکم بخوابه اما استاد اومد...
استاد: سلام وای ببینین یوپی چه عجب اومدی
یوپی: س.. سلام استاد(با لحن بی حال)
استاد: چیزی شده یوپی جان میخوای به خانم مدیر بگم؟
یوپی: نه نه به خانم مدیر نگین
استاد: میترسی؟
یوپی: نه نمیترسم
جولی: بسته استاد
میبینین حالش خوب نیست دیگه بس کنین
استاد: جولی دوباره
جولی: من یوپی رو میبرم پیش مدیر
استاد: جولی
جولی: یوری اروم یوپی رو بلند کن
یوپی: اما
جولی: بدو یوری
یوری: باشه
یوپی: چرا منو میبری
جولی: چون حالت خوب نیست
جولی: بریم تو
جنا: چی شده جولی
جولی: خانم یوپی رو از کلاس خودمون اوردم حالش خپب نیست باید به والدینش زنگ بزنین بیان دنبالش
جنا: یوپی منظورت کیم یوپی عه؟
جولی: درسته
جولی: یوپی بشین
جنا: یوپی تو نباید میومدی خالت خوب نبود
یوپی: ببخشید مامان
جولی: خانم مدیر مامانته
جنا: اره جولی بشین
جولی: چشم
جنا: من الان به بابا زنگ میزنم تا یه نفرو بفرسته
یوپی: مامان بابا؟
جنا: اره دعوات نمیکنه
جولی: خانم مدیر میخواین من برم پیش یوپی ازش مراقبت کنم؟
جنا: خوب نمیدونم
جولی: من میرم...
جنا: خوب برو جانی اومد
جولی من میرم وسایلمون و بگیرم
جولی: یوری بدو کیف منو یوپی رو بده
استاد: کجا
جولی: از خانم مدیر اجازه گرفتم
من رفتم....
ادامه دارد....
- ۳.۶k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط