تهیونگ به دختر سلام کرد و ادامه داد :《میخوای تاکسی بگیریم

تهیونگ به دختر سلام کرد و ادامه داد :《میخوای تاکسی بگیریم ؟》


دختر که حوصله حرف زدن نداشت اشک هاشو پاک کرد و سرش را پایین انداخت .

تهیونگ گفت :《بیا روی همبن صندلی کنار خیابون بشینیم .》

دختر خشمگین نگاهی به تهیونگ انداخت و گفت :《آها ،قصدتت خیره لابد !》

تهیونگ خواست حرفی بزند ولی گوشی او زنگ خورد و تصمیم گرفت که صدای تماس رو روی بلندگو بزاره تا دختر هم مکالمه رو بشنوه ....
دیدگاه ها (۲)

پارت ۸:کوکی بود که اول آروغی زد و گفت :《بیا جمعمون کن !》تهیو...

کوک که تو حال و هوای خودش نبود آروم گوشی رو روی زمین گذاشت و...

پارت ۷:تهیونگ خودشو به دختر رسوند و گفت :《عزیزم داری کجا میر...

دو تا پسر به سمت دختر رفتن و یکی از اونا گفت :《به به چه دختر...

تو اون دنیا می بینمت:) p 11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط