زمان می ایستد
زمان می ایستد
پیرمردی کوله بار جوانی اش را درون جوب میریزد
دختری گیسوانش را میتراشد
مادری هر روز میمیرد .. بی آنکه دفن شود..
زمان می ایستد
زندگی چه تلخ
چه سرد ..
میگذرد..
زمان می ایستد
من شبیه کسی که میداند خواهد مرد گوشه ی اتاقم وداع میخوانم
پنجره باز
باد می آید
نگاهم به درد میخ میشود. .. آه من سردم است .. من سردم است..
تمام یادبودهای گذشته ام
تلخ و شیرین از دیدگانم میگذرند .....
من مردی که خودش را خواهد کشت
این دیوانه ای که کسی باورش نکرد ...
به شهر بگو /
بگو بخواب /
آسوده بخواب .. دیگر صدای گریه هایم سکوتت را نخواهد شکست
بگو به مردمان این شهر ، بگو برقصید .. بخوانید
این مرد مرده است
این مرد مرده است ....
زمان می ایستد
کودکی عروسک کوکی اش را دار میزند /
نیلوفر های کبود اشک میریزند ..
کسی برایشان قصه نمی گوید
دیگر کسی این مرد را نمیخواهد ...
شهر آسوده بخواب ..
شهر آرام زمزمه کن نام مرا..
این دیوانه مرده است
این دیوانه مرده است...
پیرمردی کوله بار جوانی اش را درون جوب میریزد
دختری گیسوانش را میتراشد
مادری هر روز میمیرد .. بی آنکه دفن شود..
زمان می ایستد
زندگی چه تلخ
چه سرد ..
میگذرد..
زمان می ایستد
من شبیه کسی که میداند خواهد مرد گوشه ی اتاقم وداع میخوانم
پنجره باز
باد می آید
نگاهم به درد میخ میشود. .. آه من سردم است .. من سردم است..
تمام یادبودهای گذشته ام
تلخ و شیرین از دیدگانم میگذرند .....
من مردی که خودش را خواهد کشت
این دیوانه ای که کسی باورش نکرد ...
به شهر بگو /
بگو بخواب /
آسوده بخواب .. دیگر صدای گریه هایم سکوتت را نخواهد شکست
بگو به مردمان این شهر ، بگو برقصید .. بخوانید
این مرد مرده است
این مرد مرده است ....
زمان می ایستد
کودکی عروسک کوکی اش را دار میزند /
نیلوفر های کبود اشک میریزند ..
کسی برایشان قصه نمی گوید
دیگر کسی این مرد را نمیخواهد ...
شهر آسوده بخواب ..
شهر آرام زمزمه کن نام مرا..
این دیوانه مرده است
این دیوانه مرده است...
- ۱.۸k
- ۱۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط