My‌ little marshmallow

My‌ little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p16

از رستوران خارج شدیم.

ته: خب کوکی میخوام ببرمت یجا . قول میدم عاشقش میشی

کوک: کجا؟

ته: بیا بریم

رفتیم تو آسانسور تهیونگ روی طبقه ی ۱۳ زد .
بعد چند ثانیه در آسانسور باز شد رفتیم از آسانسور بیرون .
وقتی اونجا رو دیدم چشام برق زد .
وای عاشقش شدم.
اون جا پر از قفسه های رنگارنگ خوراکی، عروسک و اسباب بازی های ناز خوشگل بود🎀
پریدم بغل ته . دستام انداختم دور گردنش . اونم دستاش و گذاشت زیر ~نشیمنگاهم~ و منو نگه داشت.

کوک: وای اینجا عالیه . مرسی ‌تهیونگی

بعدش لوپش رو بوس کردم.
یه لبخند ملیح اما خیلی کیوت زد.

ته:خواهش میکنم جوجه . راستی میخوای بجای لقب تهیونگی منو از این به بعد ددی صدا کنی مارشملو؟

خجالت کشیدم.
آخه این چه حرفی بود تهیونگ
صورتش رو نزدیک صورتم کرد.
اومدم از بغلش دربیام که بیشتر منو به خودش چسبوند.
میخواستم هر جور که شده از اون حالت دربیام اما مگه میذاشت.
صورتم و رو بردم پایین تا چشم تو چشم نشم باهاش.
حرکتم بی فایده بود .
فقط شرایط رو حساس تر کرد.
لبش رو آورد زیر گوشم و زمزمه کرد...

ته: بیب کوچولوی من خجالت کشیده؟

دیگه نمیدونستم چیکار کنم .
سرم رو بردم تو گردنش و بهش‌ گفتم:

کوک: ته میشه منو بذاری زمین ؟

برای اینکه حداقل یکم راضی بشه گردنشو بوس کردم

ته: نذارم چی میشه؟

کوک: ته ، مارشملو کوچولوت خجالت می‌کشه

ته: میشه فقط یبار منو اینطوری صدا کنی؟فقط یبار

∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
دیدگاه ها (۰)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p17کوک: عا..ا.اا....

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p18اونجا دیگه یه ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p15 کوک: باشهته د...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط