چند پارتی

چند پارتی♡

ا.ت:اخه چیزی نشده که کوک
کوک:باشه قبول...ولی بهت بگم امشبو ازت نمیگذرممماااا
ا.ت:هااا نه کوک توروخدااا امشب نه لطفااا یه شب دیگه
کوک:چرا؟پریودم که نیستی هنوز وقتش نشده...صب کن ببینم...نکنه تتو زدیییی
مگه بهت نگفتم حق نداری تتو بزنییییی
ا.ت:کوک من که تتو نزدم
کوک:اگه راست میگی ببینم...تیشرتتو در بیار(شیطنتش گل کرده بچمم)
ا.ت:بخدااا نزدم ولی باشه...(تیشرتشو درمیاره وبعد از بازرسی کوک میخواست بپوشدش که کوک تیشرتو گرفت پرت کرد اونطرف..
کوک:حالا شلوار شاید رو پات زدی..
ا.ت:من امروز اصن از عمارت بیروننن نرفتتتتممممم چییی میگییی ولم کن(کوک رو هل میده و میره تیشرتشو میپوشه و رو تخت دراز میکشه)
کوک:ببخشید پرنسسم یکم زود عصبانی شدم
ا.ت:...
کوک میره رو تخت از پشت ا.ت رو بغل میکنه و سرش رو نوازش میکنه
کوک:ببخشید دیگه...
ا.ت:باشه بخشیدم
کوک:حالا میشه برگردی بوسم کنی اخه فقط با بوسه ی توعه که خستگی از تنم بیرون میره..
ا.ت:هومم لباشو میزاره روی لبای کوک و اروم مک میزنه کوک که از این کار دخترش خوشش اومد بود روش خیمه میزنه تا ۵ مین ادامه داشت تا وقتی که نفس کم میارن و بعد از یه شب بخیر تو بغل هم میخوابند..
ویو کوک:
معلوم نیست ا.ت چشه انقد لجبازه که نمیگه بهتر برم از اجوما بپرسم..
کوک:اجومااا...اجومااا..
اجوما:بله ارباب بفرمایید کاری باهام داشتید
کوک:دیروز وقتی نبودم اتفاقی برای ا.ت افتاده؟
میخوام مو به مو کارایی که دیروز کرد رو بهم بگی
اجوما:ارباب من ندیدم اتفاق خاصی بیفته صب خانم بیدار شدن بعد از صبحانه رفتن تو حیاط و بعد نفهمیدم کی رفتن توی اتاقشون وقتی رفتم تو حیاط دیدم نبودن واسه همین رفتم تو اتاقشون و صداشون کردم واسه نهار بعد از نهار هم خوابیدن بعدشم که شما اومدین..
کوک:خیله خب مرسی امروز زیر نظر بگیرش بفهم دیروز چیشده که انقد عصبیش کرده
اجوما:چشم ارباب
بعد رفتم سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم
ا.ت ویو:
امروز حرفای کوک و اجوما رو ناگهانی شنیدم باید حواسمو جمع کنم که اگه کوک بفهمههه وا ویلااا..
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

امروز تمام حواسم بود اجوما بویی نبره با اینکه پام خیلی میسخو...

انتخاب دوستممم~😂😂😂

چندپارتی♡وقتی خوردی زمین و روت حساس بود...امروز صبح که از خو...

#حفاظت از خلیج فارس😉

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط