آتشی بود و فسرد

آتشی بود و فسرد
رشته‌ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جامِ جادویی اندوه شکست

تو همان بِه که نیندیشی
به من و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

‌خسته‌ام از #زندگی ،از مثلِ #زندان بودنشاین #نمایش درد دارد ...

چشم هایم خیس آن روز نبودن می شوددر فراغت بال احساسم پریدن می...

به هوای تو دلم بال و پرش را نشکست/پر زد و باز در آن کنج، کنا...

الا ای دختر ِایران،شراب و شهد ِبی پایانننوشم از لب ِلعلت،به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط