(#قرمز_ممنوع ❤️

(#قرمز_ممنوع ❤️

#part²⁸

﴿ویو راوی﴾

ات هنوز به عکس‌های روی دیوار خیره بود.

اسم‌ها...

تاریخ‌ها...

و نقطه‌های قرمز کنار بعضی از چهره‌ها.

همه‌چیز ترسناک‌تر از چیزی بود که تصور می‌کرد.

آرام پرسید:

ات: یعنی... همه‌ی اینا فقط چون دنبال حقیقت رفتن، ناپدید شدن؟

تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد.

تهیونگ: هیچ‌کس دقیق نمی‌دونه.

بعضیا می‌گن فرار کردن...

بعضیا می‌گن کشته شدن...

اما هیچ‌کس حقیقت رو نفهمید.

ات نگاهش را از عکس‌ها گرفت.

ات: و تو؟

تو از کجا همه‌ی اینا رو می‌دونی؟

تهیونگ نفس عمیقی کشید.

تهیونگ: چون...

خواهر من هم یکی از همین آدم‌ها بود.

ات خشکش زد.

ات: خواهر... تو؟

تهیونگ آرام به یکی از قاب‌ها نزدیک شد.

دختری با موهای بلند و لبخندی گرم در عکس دیده می‌شد.

کنار اسمش...

یک نقطه‌ی قرمز کوچک کشیده شده بود.

تهیونگ انگشتش را روی قاب کشید.

تهیونگ: اسمش... سوهی بود.

از همه‌چی سر در می‌آورد.

کنجکاو بود...

درست مثل تو.

یه روز تصمیم گرفت حقیقت مدرسه رو پیدا کنه.

و...

دیگه هیچ‌وقت برنگشت.

ات احساس کرد گلویش خشک شده است.

آرام گفت:

ات: متأسفم...

تهیونگ لبخند تلخی زد.

تهیونگ: برای همین از همون روز اول سعی کردم از این مدرسه و از خودم دورت کنم.

هر بار باهات بدرفتاری کردم...

هر بار جلوت وایسادم...

فقط به خاطر این بود که نمی‌خواستم دوباره یه نفر رو از دست بدم.

ات با ناباوری نگاهش کرد.

تمام رفتارهای عجیب تهیونگ...

حالا معنی پیدا کرده بودند.

ات: پس...

همه‌ی اون اخم‌ها...

فقط برای محافظت از من بود؟

تهیونگ چیزی نگفت.

اما سکوتش، جواب سؤال بود.

ات آرام لبخند محوی زد.

ات: می‌دونی؟

هنوزم ازت ناراحتم...

چون حقیقت رو ازم پنهون کردی.

اما...

الان دلیلش رو می‌فهمم.

برای اولین بار بعد از مدت‌ها، نگاه سرد تهیونگ کمی نرم شد.

در همان لحظه، صدای زنگ مدرسه در ساختمان پیچید.

هر دو همزمان به ساعت نگاه کردند.

ات: باید بریم...

تهیونگ سرش را تکان داد.

قبل از خروج، نگاهی آخر به عکس خواهرش انداخت و خیلی آرام زیر لب گفت:

تهیونگ: این بار...

نمی‌ذارم تاریخ تکرار بشه.....)
دیدگاه ها (۰)

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁹﴿ویو راوی﴾چند روز از ماجرای اتاق مخفی ...

پارت پایانی.......

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁷﴿ویو راوی﴾ات آرام برگه را از روی زمین ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁶﴿ویو راوی﴾دو روز گذشت.دو روزی که ات و ...

رمان جدید داریم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط