آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت⁹⁶
ویو نویسنده
صبح
آلیسا با سرد درد از خواب بلند شد
ات:عه بیدار شدی
آنا:ببخشید سروصدا کردیم،داشتیم خونه رو مرتب میکردیم
آلیسا:نه خودم بیدار شدم،آنا یه مسکن برام میاری؟
ات با نگرانی سمت آلیسا رفت
ات:چیشده خوبی؟بریم دکتر؟
آلیسا:نه فقط سرم درد میکنه
ات سری تکون داد و آنا با به لیوان آب و قرص به سمتشون رفت
آنا:بیا اینو بخور،بهتر نشدی میربم دکتر
آلیسا:بچه ها واقعا چیز خواصی نیست
آلیسا بلند شد و به سمت اتاقش رفت
ات: کجا؟
آلیسا:باید...وسایلم رو..جمع..کنم
ات سرشو تکون داد که آلیسا وارد اتاقش شد،با چشماش همه اتاق رو برانداز کرد،لبخند غمگینی زد،تو همین چندماهی که اینجا بود بهترین اتفاق زندگیش بود،چمدونش رو از زیر تخت برداشت و شروع کرد به جمع کرد وسایلش
حدوداً ۱ ساعت کارش طول کشید،چمدونش رو گوشه ای گذاشت و از اتاق بیرون رفت که دید آنا داره با تلفن حرف میزنه و ات منتظر نگاش میکنه،بعد از ۲مین آنا تلفن رو قطع کرد و
ادامه دارد...
پارت⁹⁶
ویو نویسنده
صبح
آلیسا با سرد درد از خواب بلند شد
ات:عه بیدار شدی
آنا:ببخشید سروصدا کردیم،داشتیم خونه رو مرتب میکردیم
آلیسا:نه خودم بیدار شدم،آنا یه مسکن برام میاری؟
ات با نگرانی سمت آلیسا رفت
ات:چیشده خوبی؟بریم دکتر؟
آلیسا:نه فقط سرم درد میکنه
ات سری تکون داد و آنا با به لیوان آب و قرص به سمتشون رفت
آنا:بیا اینو بخور،بهتر نشدی میربم دکتر
آلیسا:بچه ها واقعا چیز خواصی نیست
آلیسا بلند شد و به سمت اتاقش رفت
ات: کجا؟
آلیسا:باید...وسایلم رو..جمع..کنم
ات سرشو تکون داد که آلیسا وارد اتاقش شد،با چشماش همه اتاق رو برانداز کرد،لبخند غمگینی زد،تو همین چندماهی که اینجا بود بهترین اتفاق زندگیش بود،چمدونش رو از زیر تخت برداشت و شروع کرد به جمع کرد وسایلش
حدوداً ۱ ساعت کارش طول کشید،چمدونش رو گوشه ای گذاشت و از اتاق بیرون رفت که دید آنا داره با تلفن حرف میزنه و ات منتظر نگاش میکنه،بعد از ۲مین آنا تلفن رو قطع کرد و
ادامه دارد...
- ۸۲۳
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط