پارت ۶ #انتقال روح

پارت ۶ #انتقال روح

نویسنده:گارا سرخ شد و خندش گرفت یکیشون که انگاری رهبر اون قلدراست اومد سمت ساکورا که بزنتش گارا اومده که پسر رو بزنه که یه دفع..
ناروتو اون دور ور بود داشت به نوه هوکاگه چهارم چرت پرت یاد میداد که این صحنه رو دید بایه لگد زد پسر رو پرت کرد اونور

اون دوتا دوس قلدرا:پاشو حالت خوبه وایی این ناروتو اره درست ناروتو

رئیس قلدرا:ولم کنید نفله ها
دوس رئیس قلدرا :رئیس ولشون کن بیا بریم اون ناروتو همونی که تونست نجی از قبیله هیوگا بزنه

نویسنده: قلدرا از ترس، دُمشون روی کولش گذاشت و در رفت!

¥:ساکورا خوبی چیزیت نشده《با نگرانی》

دوستا نوه هوکاگه و خود نوه هوکاگه : ایوال  رئیس حسابشون رسیدی از ترس فرار کردن《درحال تشویق کردن ناروتوهن》

نویسنده:ساکورا دستشو گزاشت رو شونه ناروتو و گفت
♡:وای به موقعه اومدی نیومدی از دو وسط نصفم میکردن

¥:خ.واه.ش میکنم ک..اری نکردم《خجالت زده و باشوق》

نویسنده:گارای که تا همین چند دقیقه پیش داشت لبخند میزد وقتیی ساکورا دید که دستشو گذاشت روی شونه ی ناروتو صورتش از خنده بع عصبانیت تبدیل شد و وانمود کرد که چیزی نشد و به راهش ادامه داد

♧علامت تماری

♧:سلام گارا بیا بریم هوکاگه یه ماموریت داد باید از یه نفر تا دهکده پنهان در برگ محافظت کنیم تا برس اونجا

☆:هوم《عصبانی》

♧:چیزی شده چرا عصبانی

☆:هیچی نشده《عصبی جدی》

نویسنده:گارا تماری و کانکورو رفتن برای ماموریت باید از یکی تا دهکده پنهان در برگ محافظت کن تا سالم به مقصد برسه

حدود یکی دو روز که هنوز به دهکده پنهان در برگ نرسیدن ولی نزدیکاشن و اتفاقی خاصی نیوفتاده بود

ویو ساکورا: هعیی چرا اون احمق بهم نگفت که قرار بره ماموریت  دلم براش تنگ شده حداقل باید خواهر شوهرم بهم میگفت 💔

تماری: هویی کانکورو احساس میکنم یکی داره تعقیبمون میکنه

♤:فکر کردم فقط من خیالاتی شدم پس توهم احساسش میکنی واییی تمارییی پشته سرت....
تا پارت بعد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵ #انتقال روح♡:هویی دیدم داشتی نگام میکردی نکنه عاشقم ش...

پارت ۴ #انتقال روحساکورا توی ذهنش:چجوری باید مخه گارا بزنم ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط