من عادت کرده ام

من عادت کرده ام
شعرهایم را
با لهجه ی مردی بنویسم
که زبانِ مادری اش را
فراموش کرده
و ماه هاست
با لحنِ تبدارِ آغوشش
برایم سپید می گوید با منطقِ مردی
که از موهایم
فلسفه می بافد حتم دارم
یکی از همین روزها
نفس هایش را
چاپ خواهم کرد!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۴)

دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشی ر...

شباهت مشت و قلبفقط در اندازه نیستبین این دوکوبیدنی هم در کار...

امروز آنقدر سر دفترم فریاد زدمتا خطهایش خم شدندنرم شدنداشک ش...

بوسیدمش وقت اذانیارب ببخشایم ولیآمد زمسجد حُکم اینحَیٍ عَلی ...

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

سریال ایکس عزیز

«blood shadows» (سایه های خونی) part ۲۱/____صبح روز بعد، الی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط