یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بود

یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بود
دستت به روی شانه های خسته من بود

چیزی نمیگفتی ولی از دور میدیدم
حسی درون سینه ات در حال مردن بود

پیوند ما دیگر خیالی بود ناممکن
قلب من از شیشه دلت ازجنس آهن بود


بی اعتنا از من گذشتی و نفهمیدی
قلبی درون سینه درحال شکستن بود

من دست خالی گرچه باتقدیر جنگیدم
حتی زمین و آسمان با عشق دشمن بود

دیگر وجود خسته ام محکوم نابودیست
این آخرین فرصت برای از تو گفتن بود
دیدگاه ها (۱۰)

ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﯿﺖ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﮐﺎﺷﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ ﺭﺍ ﻭ...

جنگل و یک کلبه و گیتار، از این بیشتردستهایت توی دست یار، از ...

تو را من ز هستی جدا دوست دارم     تـــو را بی حد و انتها دوس...

تو شنیدی که دلم گفت: بمان ایست نرو...؟ بخدا وقت خداحافظیت نی...

یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بود دستت به روی شانه های خسته م...

یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بوددستت به روی شانه های خسته من...

یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بود دستت به روی شانه های خسته م...

اگر روزی آمدیو من نبودمبدان ڪه دیدار تو را بسیار آرزو ڪردم.۱...

اره خلاصه🫠@vzxox@van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

کسی هست تو بک دادن کمک کنیم به هم وفادار باشه ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏ...

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ، ﺑﻪ ﺭﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺮﺥﻭ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻓﻨﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط