(قسمت ششم: غریب و تنها در مشهد)

(قسمت ششم: غریب و تنها در مشهد)
.
 بعد از رسیدن به مشهد، طبق اطلاعات و تحقیقاتی که در مورد بهترین حوزه های مشهد و قم کرده بودم؛ رفتم سراغ شون ... .
دو تای اول اصلا حاضر به پذیرشم نشدن ... گفتن: بدون درخواست و تاییدیه پذیرش، اجازه ثبت نام ندارن ...
.
راهی سومین حوزه شدم ... .
کشور غریب، شهر غریب، دیگه پول هم نداشتم که ماشین بگیرم ... ساکم رو گرفتم دستم و پرسان پرسان راه افتادم ... توی کوچه پس کوچه ها گم شدم ... تا به خودم اومدم دیدم رسیدم به حرم ... .
خسته و گرسنه، با یه ساک ... نه راه پس داشتم نه راه پیش ... برای رسیدن به سومین حوزه، یا باید حرم رو دور میزدم یا از وسطش رد می شدم ... .
.
نفرتم از شیعه ها به حدی شده بود که دلم نمی خواست حتی برای کوتاه کردن مسیر، از داخل حرم رد بشم ... چند قدمی که رفتم یهو به خودم اومدم و گفتم: اینجا هم زمین خداست. چرا مسیرم رو دور کنم؟ اگر به موقع نرسم و پذیرش نشم چی؟ توی این شهر و کشور غریب، دستم به جایی میرسه؟ ... .
دل به دریا زدم و مدارک رو جدا کردم. ساکم رو به امانات دادم و وارد حرم شدم ... .


#شیعه
#ره_یافته
#تازه_مسلمان
دیدگاه ها (۵)

( قسمت هفتم: تحت تعقیب ).وارد حرم که شدم صدای اذان بلند شد ....

.همیشه فکر می کردم #پری_ های دریایی زن هستن ولی این روزها فه...

( قسمت پنجم: سرنوشت نامعلوم ).دفتری را که محاسن شیعیان و مرد...

دکتر رحیم پور ازغدیلباس غواصی با بدبختی از اروپا وارد میکردن...

چندپارتی‌ &یونگی&وقتی:``باهم تصمیم‌ میگیرید بعد‌از‌ فارغ‌الت...

طلب همسر از امام رضا علیه السلام🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍂🍃🍂🍃🍃#داستان_امامان#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط