Part

𝓈𝓂𝒾ℓℯ

Part"13"

آنا : حیاط عمارت رو بشور و تمیز کن در ضمن میز هاهم همینطور !

انگار امروز روز مهمه پس!

هانا : بله خانم حتما!

از عمارت امدم بیرون و شروع کردم به شستن حیاط ساعت ۱۱ ظهر حیاط رو تموم کردم
حالا نوبت میز ها هست

...پرش زمانی...
ساعت ۱۸:۳۰

‌☆از زبان هانا☆

کارام تموم شده بود و کنار رودخونه وسط درخت های عمارت نشسته بودم و داشتم استراحت میکردم و از این استراحت لذت میبردم
پاهام توی آب بود ، طبیعت و آب خیلی بهم آرامش میدن 🍀

تهیونگ: چیکار می‌کنی!؟

هانا : هیییی ....ترسیدم
ترسم باعث شد کتاب دستم بیوفته و خیس بشه

هانا : وای کتابم ( بقض آلود )
اون گرون بود و هنوز کامل نخونده بودمش

هانا : خب ؟ با من کاری داشتین ؟ ( ناامید و ناراحت)

تهیونگ : خواستم از عمارت یکم دور باشم ...دختری که پدرم انتخاب کرده امده اینجا! و من اصلا به این نامزدی و ازدواج راضی نیستم ( سرد و خشک)

غم کتابم یادم رفت ، پسر سخت و محکم و مغرور داشت با خدمتکارش درد و دل می‌کرد اما جای سوال اینجاس فقط با من راحته؟؟

هانا : خیلی موقع ها یه چیزایی توی زندگی اتفاق می افته که خب حتی قوی ترین آدم هارو از پا در میاره اما ، اما مطمئن باش یه روزی درست میشه ( گرم)

تهیونگ دیگه حرفی نزد و سری تکون داد

هانا : من با اجازتون برم ، سارینا داره میاد اینجا باز هم بهم تیکه می اندازه

تهیونگ هیچی نگفت و منم پاشدم ، صدای گنجشک ها هنوز کمی می امد
توی راه رفتن و درخت های عمارت غرق بودم که یه دختر جلوم سبز شد ( سورپرایز شخصیت جدید)

موهای مشکی داشت و بافته بود یه شومیز آبی با شلوارک آبی کوتاه پوشیده بود و آرایش تقریبا غلیظی داشت...

ماریا : تهیونگ کجاس؟!!

هانا: اونجا کنااا.....

ماریا: فهمیدم بسه دیگه

این چشمه اصلا گذاشت من حرف بزنم ؟

آنا : اوه هانا اینجایی! عروسک ماریا امده اتاقش رو درست کن

هانا : بله خانم چشم

رفتم داخل عمارت ، اتاق ماریا طبقه پایین بود

وسایل هاشو از توی ساک بیرون آوردم و اتاقش رو مرتب و تمیز کردم که حدود دو ساعت شد ... چون اتاقه بزرگ بود
خب برم یه دسشویی مفصل بعد کار میچسبه


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۶)

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart " 14"رفتم طبقه بالا تا برم دستشویی ، وارد شدم و در...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "15"اتاقم رو تمیز کن و دوساعت هم بهت وقت میدم فعلا...

اسلاید بعد استایل ته که هانا براش آماده کرده بود

لباس هانا اسلاید بعد

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart"5"مثل یه دیوار بود آخ سرم ....تهیونگ : ببین چیکار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط