من فکر می کنم

من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه گرم و سرخ

احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ زای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین
─🕊 ‎‌‌‌‌‎‌‌‌
دیدگاه ها (۵)

#زن #شعر است! #فروغ است! #پروین است! #ناز کردنش!راه #رفتنش ،...

اصلا زنها را نمی شود به امان خدا رها کردهرچقدر هم که بگویی ل...

دوست داشتنتڪار هر ڪسے نیستدل شیر مےخواهدو صبر ایوب ..و هوایے...

.می گویندقانون است ؛که زن بنشیندتا مرد نازش را بکشد!زن کم با...

رمان سونادو پارت۱

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۲۴(گوينده :میتسوری :)صدای گیتار؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط