🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐

🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९𝅄 ୭ৎ🖤⃟𓉸ꨩ  ᷒ ‌ ᮫۫ ⃝𐇲 🫐ꪳꪷꪲ͜͜˖۪𓂃݊: ⃝?𓍯 ⃘࣪𝇈

‌. ‌๋𓂃࣪  ִֶָ  ๋𓂃 ࣪ ִֶָ✨👑 بی تقصیر ִֶָ  ࣪𓂃๋  ִֶָ  ࣪𓂃 ‌๋.
☆⋆。𖦹°‧پارت ۴⋆. ୨୧˚⋆
با کم کم آشکار شدن چهرهی ناروتو، قلب ساسکه محکم و محکم تر کوبید. قطرات اشک گوشه ای از چشم هاش جمع شد. بالاخره تونست قیافه محبوبش رو بعد چند سال دوباره ببینه. می تونست پیش اون توی قصر زندگی کنه. هرچند که دلیل حضورش رو در قصر نمی دونست باز هم خوشحال بود، خوشحالی وصف ناپذیر. اون لحظه تمام چیزی که ساسکه می خواست این بود که اون دیدار یک رویا نباشد.
در همون لحظه نگاه ناروتو به ساسکه افتاد.
🦊: این دیگه خدوم خریه🫤
♬: ایشون پسر وزیر هستند
🦊: که اینطور
ساسکه خشکش زده بود و نمی تونست حرکت کنه، نمی تونست حتی یک کلمه هم از زبونش خارج کنه.
🦊: هی مگه نمیبینی دارم رد میشم برو اون طرف دیگه.
💙: عا....عه..... چیزه
🦊: عاعه عو بیا برو اون طرف دیگه
ساسکه خودش رو کنار زد، وقتی که پرنسس و دارودستش از اونجا رد شدن، ساسکه با تمام نیرو یک سیلی جانانه به خودش زد. وقتی مطمئن شد که خواب نیست، سریع به اقامت گاهش رفت و ولو شد روی تخت.
💙: بالاخره........ نمیدونم که بانو هیناتا به چه بهونه ای اوردش به قصر ولی قطعا می خواد که با اون ازدواج کنه. منم عقب نمیمونم👍🏻
هیناتا همرا با هانا ناروتو رو به اقامت گاه ی مردای خدمتکار بردن. ناروتو قرار بود با پایین ترین رتبه ی خدمتکاری شروع کنه، یعنی رخت شویی. توضیحات لازم بهش داده شد و قرار شد که از فردا کارش رو شروع کنه.
☜روز اول☞
؟: هی خوابالو بلند شو
🦊: جیه چی شده؟(با لحن خوابالودی)
؟: هی اینجا مثل خونتون نیستا ما از صبحزود کارمون شروع میشه.
🦊:........
؟: بلند شو دیگه
🦊: ها چیه اوک من کجام چیکارم داری؟؟ 😦
؟: بالاخره زیبای خفته از خواب ناز بیدار شد
🦊: چی؟؟؟ 😪
؟: دِ نگاش کن شیطونه میگه😠😠(شیطونه گ.و.ه میخوره با تو)هی هیچی ولش بچه پاشو باید بریم
🦊: من و تو که تقریبا هم سنیم چرا اینجوری صدام میزنی؟؟؟
؟: پاشووو بببینممممممممممم
🦊: قلط کردم😨الان میام
ناروتو آماده شد به به پایین بخش یعنی رخش شویی خدمتکارها رفت. ناروتو زیاد حوصله ی تمیز کاری رو نداشت و می خواست یواشکی جیم بزنه که سطل آبی ریخت روش
🦊: هییی چه مرگتونه؟؟؟
♢: فکر کردی کجا داری میری بچه جون
🦊: به تو ربطی نداره
♢: کاری نکن که ما مجیبور شیم همه ی کاره ها رو انجام بدیم
🦊: کیگفته من همچین قصدی داشتم؟
♢: این چه طرزه صخبت کردنه
🦊: یکی نیست به خودت بگه
♢: ساعت ۷ پشت مدرسه میبینمت
🦊: بدرک
♢:و به نفعته که بیای




شرمنده کم نوشتم خوابم میاد صبح هم باید برم مدرسه بگیرم بکپم صبح ادامش رو می نویسم🌚



بازم شرمنده🥲🥲





شرمنده تر اگه قلط تایپی داشتم حال درست کردن ندارم
دیدگاه ها (۸)

صدتایی شدنمون مبالک💖✨✨✨✨✨هرچند که احتمالا از ویس برم و نمیدو...

پس زمینه ی تماسم💗✨مامان بابام دعوام نمی کنن؟؟ از عمق ماجرا خ...

🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚ ✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९...

🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚ ✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९...

🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚ ✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط