Mine
Mine✨
Part:8
مردی نزدیک رایلی میومد
رایلی اونو خوب میشناخت کسی که بشدت اذیتش کرد و ازش باج گرفت
خیلی ترسیده بود
پس دستش و توی دست جونگکوک حلقه کرد و بیشتر بهش چسبید
جونگکوک حسابی متعجب شده بود از اینکار رایلی ولی چیزی نگفت
که نگاهش به مردی افتاد که داشت نزدیک اونا میشد
اون مرد براش غریبه بود
ادم ناشناس و معمولی بود
چون اگر از باندی بود چه دوست چه دشمن جونگکوک باید میشناختش
مرد بهشون رسید
فشار دست رایلی به دست جونگکوک بیشتر شد
جونگکوک میدونست که چیزی درست نیست
اون مرد نزدیک تر شد و گفت
فِرِد:میبینم که بالاخره داری ازدواج میکنی ولی اون کسی که کنارته من نیستم
رایلی:بس کن
فرد:چطور جرعت میکنی با کسی غیر من ازدواج کنی
جونگکوک حسابی عصبانی شده بود
جونگکوک:فک نمیکنم یه غریبه رو دعوت کرده باشم
فرد:تو نپروسط
جونگکوک:بدون دعوت وارد شدی الانم داری دخترم و اذیت میکنی و البته گستاخی کردی
که لوکاس و چندین بادیگارد نزدیک اونا شدن لوکاس گفت
لوکاس:ببخشید رئیس از دستمون در رفت
جونگکوک:ببرش همونجایی که میدونی تا بعد از عروسی به حسابش برسم
لوکاس:بله قربان
و بعد برگشت سمت رایلی و گفت
جونگکوک :حالت خوبه
رایلی:اره ممنونم ازت
جونگکوک:لازم نیست ازم تشکر کنی منو تو از الان یکی هستیم اکر کسی به تو چیزی بگه یعنی به من گفته و البته که نیست و نابود میشه
رایلی لبخندی زد که جونگکوک گفت:خوش بگذرون و نگران چیزی نباش
رایلی:اهوم باشه
و رفت پیش خواهرش و مادرش تا باهاشون صحبت کنه گپ بزنن و بخندن
عروسی تمام شد و پارتی بعدش هم همینطور از باغ تا خونه تقریبا یک ساعت راه بود
رایلی توی ماشین خوابش برد
بعد از گذشت یک ساعت رسیدن جونگکوک دلش نیومد بیدارش کنه و خوابش و خراب کنه پس کفشاشو دراورد و بغلش کرد
بردش و گذاشتش توی اتاقی که براش آماده کرده بود و به ماریا گفت تا لباساشو عوض کنه و لباس راحتی تنش کنه
ماریا(خدمتکار)
اسلاید دوم مدل موهای رایلی توی عروسی
حمایت فراموش نشه ستاره هامم✨
Part:8
مردی نزدیک رایلی میومد
رایلی اونو خوب میشناخت کسی که بشدت اذیتش کرد و ازش باج گرفت
خیلی ترسیده بود
پس دستش و توی دست جونگکوک حلقه کرد و بیشتر بهش چسبید
جونگکوک حسابی متعجب شده بود از اینکار رایلی ولی چیزی نگفت
که نگاهش به مردی افتاد که داشت نزدیک اونا میشد
اون مرد براش غریبه بود
ادم ناشناس و معمولی بود
چون اگر از باندی بود چه دوست چه دشمن جونگکوک باید میشناختش
مرد بهشون رسید
فشار دست رایلی به دست جونگکوک بیشتر شد
جونگکوک میدونست که چیزی درست نیست
اون مرد نزدیک تر شد و گفت
فِرِد:میبینم که بالاخره داری ازدواج میکنی ولی اون کسی که کنارته من نیستم
رایلی:بس کن
فرد:چطور جرعت میکنی با کسی غیر من ازدواج کنی
جونگکوک حسابی عصبانی شده بود
جونگکوک:فک نمیکنم یه غریبه رو دعوت کرده باشم
فرد:تو نپروسط
جونگکوک:بدون دعوت وارد شدی الانم داری دخترم و اذیت میکنی و البته گستاخی کردی
که لوکاس و چندین بادیگارد نزدیک اونا شدن لوکاس گفت
لوکاس:ببخشید رئیس از دستمون در رفت
جونگکوک:ببرش همونجایی که میدونی تا بعد از عروسی به حسابش برسم
لوکاس:بله قربان
و بعد برگشت سمت رایلی و گفت
جونگکوک :حالت خوبه
رایلی:اره ممنونم ازت
جونگکوک:لازم نیست ازم تشکر کنی منو تو از الان یکی هستیم اکر کسی به تو چیزی بگه یعنی به من گفته و البته که نیست و نابود میشه
رایلی لبخندی زد که جونگکوک گفت:خوش بگذرون و نگران چیزی نباش
رایلی:اهوم باشه
و رفت پیش خواهرش و مادرش تا باهاشون صحبت کنه گپ بزنن و بخندن
عروسی تمام شد و پارتی بعدش هم همینطور از باغ تا خونه تقریبا یک ساعت راه بود
رایلی توی ماشین خوابش برد
بعد از گذشت یک ساعت رسیدن جونگکوک دلش نیومد بیدارش کنه و خوابش و خراب کنه پس کفشاشو دراورد و بغلش کرد
بردش و گذاشتش توی اتاقی که براش آماده کرده بود و به ماریا گفت تا لباساشو عوض کنه و لباس راحتی تنش کنه
ماریا(خدمتکار)
اسلاید دوم مدل موهای رایلی توی عروسی
حمایت فراموش نشه ستاره هامم✨
- ۴۲۲
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط