چه غریب است که این قصه تهش باختن است
چه غریب است که این قصه تهش باختن است
چاره ی جنگِ من و دل، سپر انداختن است
آتش انداخت غمت در من و از صبر نپرس
بعدِ تو کارِ دلم سوختن و ساختن است
شاعرت هستم و تا روز قیامت دلِ من
غرق در شاعری و قافیه پرداختن است
زندگی بعدِ تو تلخ است و همه مقصدِ من
سوی مرگِ دلِ سودا زده ام تاختن است
میشوم پیر و شبی باز مرا خواهی دید
و همه دغدغه ام حسرتِ نشناختن است
چاره ی جنگِ من و دل، سپر انداختن است
آتش انداخت غمت در من و از صبر نپرس
بعدِ تو کارِ دلم سوختن و ساختن است
شاعرت هستم و تا روز قیامت دلِ من
غرق در شاعری و قافیه پرداختن است
زندگی بعدِ تو تلخ است و همه مقصدِ من
سوی مرگِ دلِ سودا زده ام تاختن است
میشوم پیر و شبی باز مرا خواهی دید
و همه دغدغه ام حسرتِ نشناختن است
- ۶۱۳
- ۰۹ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط