آخرین آژیر

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟰 ) آخرین آژیر


تمام شبو توی فکر بودم
اون صدای فریاد که از زیر زمین اومد چی بود ؟
مدیرمون قاتل بود؟
چرا اون صدای فریاد ی جوری بود ... چطوری بگم انگار... انگار که صدای انسان نبود

صدای لئو منو از افکارم جدا کرد

لئو: بچه ها فردا دوتا یا یکی رهبر انتخاب میکنیم تا گروه رو به عهده بگیره و هدایت کنه

اونقدر فکر کردم که نمیدونم چی شد خوابم برد

فردا صبح
همه نشسته بودیم سر جامون
تازه بیدار شده بودم
لنیا(یکی از اعضای گروه): ساعت چنده؟

بلند پرسیده بود که بقیه گروه ها هم بشنون

یکی از اعضای گروهی که نزدیک ما نشسته بودن گفت ۹:۳۴

دوتا رهبر واسه خودمون انتخاب کردیم که شدن لنیا و لئو


سر انتخاب رهبر حداقل ۲ ساعت درگیر بودیم
صدای قارو قور شکمم میومد
گفتم:من گرسنمه
بقیه ی بچه ها هم تایید کردن

لنیا پاشد تا بره از ناظم یا هر معلمی که پیدا می‌کرد غذا و آب بگیره

۱۰ دقیقه گذشت ولی لنیا نیومد
۲۰ دقیقه ...
۳۰ دقیقه ...
زمان همینطوری می‌گذشت ولی اون نیومده بود ...
دیدگاه ها (۳)

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟱 ) آخرین آژیراز این به بعد واسه ی لیندا علامت میزارم...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟲 ) آخرین آژیرلنیا از من جدا شد و رفت .....بعد این که...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟯 ) آخرین آژیرنگاهی به عضو های گروه انداختم گروه بدی ...

( 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟮 ) آخرین آژیربعد شنیدن اون حرف نگاهی به لباس کردم وا...

p31زنگ خورد. صدای زنگ، مثل پتک خورد توی سر کوک. نفهمید چطور ...

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁴.............................................

#اندتیم وقتی داره با تلفن صحبت میکنه و تو اداشو‌ در میاری --...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط