Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..²⁴

پس چرا اینا رو بهم می‌گی؟»
از من چی می‌خوای؟»
مرد بالاخره چند قدم جلوتر آمد. نور آتش روی لباس تیره‌اش افتاد، اما صورتش هنوز نیمی در سایه بود.
چون حقیقت اینه که رهبر فرقه‌ی شر فقط یه عروسک خیمه‌شب‌بازیه.»
آینا آرام گفت: «اسمش...»
مالاکار.»
اسم را بدون هیچ احساسی گفت؛ انگار فقط یک تکه سنگ را از دهانش بیرون انداخته باشد.
آینا آن اسم را در ذهنش نگه داشت.
روی ادامه داد:
مالاکار کسیه که پدرم رو کشت و بعد جاش نشست.»
اون فقط یک عروسک خیمه شبازیه . پشت همه ی این چیزا اون عوضیه . پشت تصمیم‌ها، پشت مرگ‌ها، پشت این بازی کثیف.»
آینا بی‌حرکت مانده بود.
روی نگاهش را به او دوخت.
و اون کسی هم که دنبالِ کشتنِ تو بود، از فرقه‌ی خیره. فرقه‌ی خیر از این چیزها خبر نداره. فقط یکی بین خودشون آلوده‌ست. بقیه‌شون… فقط نگرانن، فقط شک دارن، فقط فکر می‌کنن چیزی درست نیست.»
آینا به آرامی نفس کشید.
این بخش برایش مهم بود.
نه همه‌ی آن‌ها. فقط یکی.
پس… همه‌شون بد نیستن؟»
فقط یه نفر…»
روی حرفش را قطع نکرد، اما تأیید هم نکرد.
فقط نگاهش را نگه داشت.
آینا گفت:
حالا که اینا رو گفتی، از من چی می‌خوای؟»

...
دیدگاه ها (۷)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط