صبح با نوری که از لابهلایه پرده به چشمم می تابید بیدار ش

صبح با نوری که از لابه‌لایه پرده به چشمم می تابید بیدار شدم.
به کنارم نگاه کردم دیدم اون منو بغل کرده، اول فکر کردم دارم خواب میبینم چشامو یکم مالیدم تا خوب ببینم
وای چیی من تو بغلشم اونم ل*خت
+چیییییییی(با جیغ)
کوک با ترس از خواب پرید و
_چی شده؟
یه جیغ بنفشی کشیدم که دستشو گذاشت رو دهنم و روم خیمه زده و گفت
_ چرا جیغ میزنی؟
+متعرچرلخولنذعذناعهب
_چی؟
دستم رو گذاشتم رو دستش و تکونش دادم
_اها!
دستش را برداشت و
+تو با من چیکار کردی
_(پوزخند)
+وای میدونستی خیلی خری؟ یا خودتو به گاو بودن زدی گوسفند!
+از روم بلند شو(با داد)
از روت بلند میشه همینکه میخواستی پاشی دستت رو گرفت کشید تورو تو بغلش و
+چیکار میکنی؟
_بغلت میکنم
+ولم کن
_نچ
+ولم کن میخوام برم حموم
_دوتایی بریم (با نیشخند)
+نوچ، ولم کن
دیدگاه ها (۱۲)

-یا باهم میریم یا میخوابیدستش رو آروم آوردم بالا و یه گاز زد...

سرم و میخواستم بیارم پایین ولی با دستش نذاشتداشت با چشماش کل...

ویو کوکی***رفت تو اتاق منم پشتش رفتم وقتی وارد اتاق شدم نبود...

از خواب بلند شدم ساعتم رو نگاه کردم ساعت ۴:۲۷ صبح بود انقدر ...

پارت ¹³( از زبون کوک ) داشتن اذیتش میکردن تقصیر من بود اگه د...

عشق یهویی p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط