Part
Part⁷⁴
دوروک: واااااااااااااااااااییییی مامااااااانننن
آسیه منو بخشید
داد میزنه و آسیه رو بغل میکنه و میچرخونه
آسیه: با همون دست شکستش منو بغل میکنه🤦🏻♀
دوروک چیکار میکنی بزارم زمین
دوروک: وای ببخشید ببخشید یهو خوشحال شدم
آسیه: نمیخوام خوشحالیتو خراب کنم
اما منکه نگفتم میبخشمت تازه هنوزم بهت اعتماد ندارم اما گفتم کم کم دارم بهت فرصت میدم
دوروک: عه😔
باش اما من هرکاری میکنم تا بتونی بهم اعتماد کنی😏
آسیه: میبینیم😏
دوروک: من برم ببینم آنیسا بیدار شده یا نه
آسیه: باش
دوروک: رفتم پیش آنیسا
اول درو یواش باز کردم
دیدم اون عروسک پرنسسشو بغلش گرفته و هنوز خوابه😌
اول اون چراغ خوابشو خواموش کردم بعد نشستم کنارش مثل زیبای خفته خواب بود پرنسس خوشگلم
دلم میخواست هنوز به این منظره نگاه کنم اما از یطرفم دلم میخواست اون چشای خوشگلشو ببینم
آخه دلم تنگ شده بود براش تو همین چند ساعتی که خواب بودیم
سرشو نوازش کردم بهش گفتم
دختر قشنگم پرنسسم بلند شو دیگه وقت خواب تموم شد دیگه موقع بیدار شدنه
دوروک: واااااااااااااااااااییییی مامااااااانننن
آسیه منو بخشید
داد میزنه و آسیه رو بغل میکنه و میچرخونه
آسیه: با همون دست شکستش منو بغل میکنه🤦🏻♀
دوروک چیکار میکنی بزارم زمین
دوروک: وای ببخشید ببخشید یهو خوشحال شدم
آسیه: نمیخوام خوشحالیتو خراب کنم
اما منکه نگفتم میبخشمت تازه هنوزم بهت اعتماد ندارم اما گفتم کم کم دارم بهت فرصت میدم
دوروک: عه😔
باش اما من هرکاری میکنم تا بتونی بهم اعتماد کنی😏
آسیه: میبینیم😏
دوروک: من برم ببینم آنیسا بیدار شده یا نه
آسیه: باش
دوروک: رفتم پیش آنیسا
اول درو یواش باز کردم
دیدم اون عروسک پرنسسشو بغلش گرفته و هنوز خوابه😌
اول اون چراغ خوابشو خواموش کردم بعد نشستم کنارش مثل زیبای خفته خواب بود پرنسس خوشگلم
دلم میخواست هنوز به این منظره نگاه کنم اما از یطرفم دلم میخواست اون چشای خوشگلشو ببینم
آخه دلم تنگ شده بود براش تو همین چند ساعتی که خواب بودیم
سرشو نوازش کردم بهش گفتم
دختر قشنگم پرنسسم بلند شو دیگه وقت خواب تموم شد دیگه موقع بیدار شدنه
- ۲.۳k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط