آن لحظه که درد

آن لحظه که درد
نفست را، می شمُرد
آن لحظه که عشق
آبرویت را بُرد
آن لحظه ی
ویرانی و پرپر شدنت
وقتی که دلت میان دستانت مُرد
از عشق
غمی به وسعت مرگ بجاست
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

من آن رویای متروکمکه آن را سر پنهاهی بوددلی در سینه ام بود و...

اگر دری پیدا کنم این قطره را دریا کنم از عشق چون زیبا شدم سک...

چشم هایش به من عطش را فهماندعطشی که باورش پر آب استعطشی کهیک...

اگر عمرم به پایان شد فدای تاری از زلفش ندانستی مگر من با خیا...

گاهى آدمى در میانِ شلوغىِ زندگى، به دنبالِ معنایى مى‌گردد؛ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط