ادامه پارت
ادامه پارت 55
به وضوح حرارتی که به گونه هاش هجوم آورد رو حس کرد و لبخند نامحسوس گوشه لبش نقش بست.. جونگکوک رفتارش له شدت فرق کرده بود جوری با هر حرف و لمس قلب دختر رو به تپش می انداخت که لبخند ناخواستهای روی لبش مینشست .... با لبخند بوسه روی گونه اش گذاشت و درحالی که از ماشین پیاده میشد با لحنی شیطنت آمیز گفت
ویوا : همچنین چیزی امکان ندارد آقا جئون چون قول دادی
با لبخندی که یک لحظه هم از لبش پاک نمیشد از ماشین پیاده شد و درپ رو بست اما با صدا جونگکوک برگشت
جونگکوک : ویوا لب به الکل مشروب نمیزنی
با لحنی جدی محکم همیشگی اش گفت که دختر لحظه ای احساس کرد همون جونگکوک سرد بیتفاوت صداش زده اما سعی کرد افکار منفی رو کنار بزاره لبخندش رو حفظ کرد گفت
ویوا : باشه آقا بد اخلاق میدونی که خودمم با مشروب میونه خوبی ندارم
جونگکوک از ماشین پیاده شد و توی فاصله ای نزدیک مقابل دختر ایستاد
دستاش رو دو طرف صورتش گذاشت بوسه طولانی و پر احساس روی پیشونی همسرش گذاشت و درحالی که لب هاش پوشینش رو لمس میکرد گفت ...... جونگکوک : بهت اعتماد دارم
همین یک واژه برای دختر مثل یک دنیا حرف های عاشقانه بود شنیدن واژه[ بهت اعتماد دارم ] از جونگکوک براش یک دنیا می ارزید
لحظه ای بعد ازش جدا شد و ماشین رو دور شد و به سمته صندلی راننده رفت .... دختر با لبخند گرم همیشگی اش بهش نگاه میکرد
های دخترا برای پارت بعدی لایک ها رو به ۹۰ برسونید
به وضوح حرارتی که به گونه هاش هجوم آورد رو حس کرد و لبخند نامحسوس گوشه لبش نقش بست.. جونگکوک رفتارش له شدت فرق کرده بود جوری با هر حرف و لمس قلب دختر رو به تپش می انداخت که لبخند ناخواستهای روی لبش مینشست .... با لبخند بوسه روی گونه اش گذاشت و درحالی که از ماشین پیاده میشد با لحنی شیطنت آمیز گفت
ویوا : همچنین چیزی امکان ندارد آقا جئون چون قول دادی
با لبخندی که یک لحظه هم از لبش پاک نمیشد از ماشین پیاده شد و درپ رو بست اما با صدا جونگکوک برگشت
جونگکوک : ویوا لب به الکل مشروب نمیزنی
با لحنی جدی محکم همیشگی اش گفت که دختر لحظه ای احساس کرد همون جونگکوک سرد بیتفاوت صداش زده اما سعی کرد افکار منفی رو کنار بزاره لبخندش رو حفظ کرد گفت
ویوا : باشه آقا بد اخلاق میدونی که خودمم با مشروب میونه خوبی ندارم
جونگکوک از ماشین پیاده شد و توی فاصله ای نزدیک مقابل دختر ایستاد
دستاش رو دو طرف صورتش گذاشت بوسه طولانی و پر احساس روی پیشونی همسرش گذاشت و درحالی که لب هاش پوشینش رو لمس میکرد گفت ...... جونگکوک : بهت اعتماد دارم
همین یک واژه برای دختر مثل یک دنیا حرف های عاشقانه بود شنیدن واژه[ بهت اعتماد دارم ] از جونگکوک براش یک دنیا می ارزید
لحظه ای بعد ازش جدا شد و ماشین رو دور شد و به سمته صندلی راننده رفت .... دختر با لبخند گرم همیشگی اش بهش نگاه میکرد
های دخترا برای پارت بعدی لایک ها رو به ۹۰ برسونید
- ۱۷.۱k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط