شعری گفتم، اگر بخوانی بد نیست

شعری گفتم، اگر بخوانی بد نیست
حسّی دارم، تو هم بدانی بد نیست
الآن خیلی دلم برایت تنگ است
در هر صورت خبر رسانی بد نیست
پیچیده خیال تو در این حول و حواشی
هرگز نشده رد بشوی عطر نپاشی
شبهای زیادی ست به این پنجره وصلم
ای کاش شبی رهگذر کوچه تو باشی
هر کس که مرا دید ز رفتار تو پرسید
رسوا شده ام ساده به عشقت، من ناشی
از درد خبر داری و درگیر غروری
می میری اگر اینهمه دلسنگ نباشی؟
دیدگاه ها (۷۹)

از من به آن سکوتِ پر از های و هو سلامای ماه پشت پنجره‌ی روبه...

گل کرده ست هر طرفی عطر جاری اتساحل پر است از نفس نوبهاری اتب...

رفتم اما دل من مانده بریاداو هنوزمیبرم جسمی و دل در گرو اوست...

بہ دیـدارم بیا ... بیـا امـشب کہ بس تاریڪ و تنـهایم ...

part⁸...............................صبح شد...حال کوک بهتر شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط