اسیر یونیفرم پوش من
اسیر یونیفرم پوش من
چندپارتی یونمین/پارت۱
=ببخشید قربان ..
《اون صدا زمزمه مانند توی گوش رئیسش میپیچید .. نگاهش به زمین بود و نگاه سنگین رئیسش به اون . فقط صدای تیک تیک عقربه های ساعت شنیده میشد و وجود اون جو سنگین دفتر رئیسش نفس هاش هم سنگین تر میشد ... ترس توی وجودش رشد کرده بود و با شنیدن صدای بلند و محکم رئیسش که شک نداشت همسایه ها هم شنیدن کمی به خودش لرزید》
جیمین : چطور نتونستی بگیریشون ؟؟ (لحنش شاکی و صداش هم بلنده)
=م-من معذرت م-می-خوا.... (با لکنت حرف میزد که با وجود صدای رئیسش ساکت شد)
جیمین : بچه هارو جمع کن دوباره برین به اون آدرس این دفعه درست انجامش بده !!
=چ-چشم قربان !!
جیمین : قرار نیست که بکشمت اینجوری لکنت گرفتی
=__
جیمین : برید سرکارتون (لحنش جدی و دستوری بود . بعد از کامل کردن حرف به پشت میزش برگشت)
=چشم قربان !!(از دفتر خارج شد)
.
÷هی رئیس پارک چی گفت ؟؟
=دوباره برمیگردیم این دفعه باید حواسمون باشه ... اگه بازم گند بزنیم رئیس پارک تیکهتیکمون میکنه
《صداهایی که از پشت در میشنید . تمرکز رو بهم زده بود .. فکر اینکه همه فکر میکنن اون چقدر بی رحمه .. "رئیس پارک مارو میکشه" "وای اگه رئیس پارک بفهمه چی" "امیدوارم زنده از پیش رئیس پارک برگردی" کارش اینجوری بود . باید سخت میگرفت . به هرحال این بلایی بود که مقام بالای اداره پلیس بودن سرش آورده بود . همه زیر دست اون بودن و از اون دستور میگرفت . جیمین از همچین آدمایی متنفر بود . اونایی همه به چشم یه آدم بیرحم خطرناک میبیننش و جرعت ندارن باهاش حرف بزنن . یبار دیگه به پرونده ها نگاه کرد》
جیمین : توی کدوم سوراخ موشی قایم شدی مین یونگی ؟؟
《مافیایی که به تازگی ردیابیش کرده بود . و به لطف سربازای تازه کار و احمق دوباره تونست فرار. پیدا کردن مافیا مین براش خیلی مهم بود اگه اونو پیدا کنه درجش حتی از اینی هم که هست بالاتر میره . جیمین تو خانوادهای بزرگ شد که همه و همه بهترین خودشون بودن و اگه اون میتونست درجش رو بالا ببره بیشتر تو خانوادش مورد قبول شدن قرار میگرفت ... با صدای در دفترش چشماش رو که بیهوده روی پرونده ها میچرخید بالا آورد و با جمله "بیا تو" به رو به روش خیره شد》
÷قربان پیداشون کردیم
جیمین : چیی ؟؟ داری جدی میگی ؟؟
÷بله قربان . مکان رو پیدا کردیم دستور چیه ؟
جیمین : انقدر احمقی ؟ (لحنش زمزمه وار بود)
÷ببخشید چیزی گفتید ؟
جیمین : نه . نه نیرو بفرستین همه.شونو دستگیر کنین مخصوصا مین یونگی ! حتی اگه نتونستید بقیه رو دستگیر کنید فقط مین یونگی رو بگیرید
ادامه دارد
درخواستی این دخترمه
https://wisgoon.com/vkook.o
چندپارتی یونمین/پارت۱
=ببخشید قربان ..
《اون صدا زمزمه مانند توی گوش رئیسش میپیچید .. نگاهش به زمین بود و نگاه سنگین رئیسش به اون . فقط صدای تیک تیک عقربه های ساعت شنیده میشد و وجود اون جو سنگین دفتر رئیسش نفس هاش هم سنگین تر میشد ... ترس توی وجودش رشد کرده بود و با شنیدن صدای بلند و محکم رئیسش که شک نداشت همسایه ها هم شنیدن کمی به خودش لرزید》
جیمین : چطور نتونستی بگیریشون ؟؟ (لحنش شاکی و صداش هم بلنده)
=م-من معذرت م-می-خوا.... (با لکنت حرف میزد که با وجود صدای رئیسش ساکت شد)
جیمین : بچه هارو جمع کن دوباره برین به اون آدرس این دفعه درست انجامش بده !!
=چ-چشم قربان !!
جیمین : قرار نیست که بکشمت اینجوری لکنت گرفتی
=__
جیمین : برید سرکارتون (لحنش جدی و دستوری بود . بعد از کامل کردن حرف به پشت میزش برگشت)
=چشم قربان !!(از دفتر خارج شد)
.
÷هی رئیس پارک چی گفت ؟؟
=دوباره برمیگردیم این دفعه باید حواسمون باشه ... اگه بازم گند بزنیم رئیس پارک تیکهتیکمون میکنه
《صداهایی که از پشت در میشنید . تمرکز رو بهم زده بود .. فکر اینکه همه فکر میکنن اون چقدر بی رحمه .. "رئیس پارک مارو میکشه" "وای اگه رئیس پارک بفهمه چی" "امیدوارم زنده از پیش رئیس پارک برگردی" کارش اینجوری بود . باید سخت میگرفت . به هرحال این بلایی بود که مقام بالای اداره پلیس بودن سرش آورده بود . همه زیر دست اون بودن و از اون دستور میگرفت . جیمین از همچین آدمایی متنفر بود . اونایی همه به چشم یه آدم بیرحم خطرناک میبیننش و جرعت ندارن باهاش حرف بزنن . یبار دیگه به پرونده ها نگاه کرد》
جیمین : توی کدوم سوراخ موشی قایم شدی مین یونگی ؟؟
《مافیایی که به تازگی ردیابیش کرده بود . و به لطف سربازای تازه کار و احمق دوباره تونست فرار. پیدا کردن مافیا مین براش خیلی مهم بود اگه اونو پیدا کنه درجش حتی از اینی هم که هست بالاتر میره . جیمین تو خانوادهای بزرگ شد که همه و همه بهترین خودشون بودن و اگه اون میتونست درجش رو بالا ببره بیشتر تو خانوادش مورد قبول شدن قرار میگرفت ... با صدای در دفترش چشماش رو که بیهوده روی پرونده ها میچرخید بالا آورد و با جمله "بیا تو" به رو به روش خیره شد》
÷قربان پیداشون کردیم
جیمین : چیی ؟؟ داری جدی میگی ؟؟
÷بله قربان . مکان رو پیدا کردیم دستور چیه ؟
جیمین : انقدر احمقی ؟ (لحنش زمزمه وار بود)
÷ببخشید چیزی گفتید ؟
جیمین : نه . نه نیرو بفرستین همه.شونو دستگیر کنین مخصوصا مین یونگی ! حتی اگه نتونستید بقیه رو دستگیر کنید فقط مین یونگی رو بگیرید
ادامه دارد
درخواستی این دخترمه
https://wisgoon.com/vkook.o
- ۱.۱k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط