من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشد

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشد
صدای گریه ی تنهایی اش شنیده نشد
من آن شهابِ شرار آشنای شعله ورم
که جز برای زمین خوردن آفریده نشد
من آن فروغِ فریبای آسمانی ام
که با تمام درخشندگی سپیده نشد
من آن نجابت درگیر در شبستانم
که تار وسوسه بر قامتش تنیده نشد
نجابتی که در آن لحظه های دست و ترنج
حریرِ عصمتِ پیراهنش دریده نشد
من از تبار همان شاعرم که سروِ قدش
به استجابت دریوزگی خمیده نشد
همان کبوتر بی اعتنا به مصلحتم
که با دسیسه ی صیاد هم خریده نشد
رفیق من ! همه تقدیم مهربانی تو
اگرچه حجم غزل های من قصیده نشد
دیدگاه ها (۱)

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشدصدای گریه ی تنهایی اش شنی...

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشدصدای گریه ی تنهایی اش شنی...

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشد صدای گریه ی تنهایی اش شن...

من آن ستاره‌ی نامرئی‌ام که دیده نشد صدای گریه‌ی تنهاییش شنید...

من آن ستاره‌ی نامرئی‌ام که دیده نشدصدای گریه‌ی تنهاییش شنیده...

من ان ستاره نامرئی‌ام که دیده نشدصدای گریه‌ی تنهاییش شنیده ن...

حافظ

دلم یه کتاب خونه توی اتاقم میخواد خیلی خاصو رویاییه ⭐💕🧚‍♀️😭...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط