سالها سوختم و آتش دل ، دود نداشت

سالها سوختم و آتش دل ، دود نداشت

گوهرعمر دراین کهنه سرا سود نداشت

چه ملامت که کشیدم ز پریشانی عـمر

تار دل سوخت ولی ساز تنم پود نداشت

آتشـی زد به دلم خـنجـر برّان فلـک

ناخوش احوال تنم مرهم بهبود نداشت

اشک بارانی دل ، شـسـت سراپای وجود

هیچ دشتی چو رخم آبله ی رود نداشت

روز ها شد سیه و سایه به مهتاب افتاد

گل شب بوی چمن ، یک شب خشنود نداشت

وعده های خوش او دلخـوشمان کرد ولی

عمر آشفته ی من زآنچه بفرمود نداشت
دیدگاه ها (۶)

....مهدی سهیلی.....مادر! مرا ببخش .فرزند خشمگين و خطا كار خو...

استاد حسین پژمان بختیاری،تقدیم ب قوم بیقراری...حسین پژمان بخ...

مهدی سهیلی

مسافر ( میکس )قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنمفرصت نشد بمونم ...

ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود مولا...

دامن مکش به ناز که هجران کشیده‌امنازم بکش که ناز رقیبان کشید...

🌨🍂... پائیز و بارانش هم اومد اما من هنوز چشم براهت موندم...!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط