روز اول دو بغل دسته گل زرد آورد

روز اول دو بغل دسته گل زرد آورد
چه بلایی که سرم آن گل نامرد آورد
"سین" و "لام" و "الف" و "میم" گره خورد به هم
به صد عشوه ز لبش آنچه که پرورد آورد
چیره شد عقل به احساس که ناگاه خدا
باد را در خم مویش به هماورد آورد
او که هرگز دو لب تیز خم ابرو را
جز به همراه غلافش نمی آورد، آورد!
تا سجودم به لبش کامل شرعی بشود
کرده ام نیت ده روز، کجا؟ وردآورد!!
... و من از خواب پریدم پدرم با لبخند
جرعه ای آب برای من شبگرد آورد.
دیدگاه ها (۱۳)

دلت گرفته...الهی که غم نداشته باشیفدای چشمت اگر دوستم نداشته...

فرار از عشق ممکن نیست،فرارم از تو ناممکن...تو یک احساس واگیر...

ای هم نفس ام در دل من جا شده ایدیوانه شدم بسکه تو زیبا ...

من اسیرنازچشمانت شدم آهوی دلبرده ای عقل از سرم جان ازتنم آهو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط