در زیر باران

در زیر باران

بدون چتر و سایه بان

ناودان به من می خندد

درون من پر از الهام

گرم است و سوزان

بارش باران، رحمت است

بر جسم فرسوده ام

طنین دوباره زندگی

برای روح خسته ام

من هم به ناودان می خندم

شادم از ویرانی کالبد خسته ام

به دست باران

"بهنام مظاهری
دیدگاه ها (۱)

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

بارانِ شدیدی به شیشه‌ی ماشین می‌کوبید و دیدِ جاده رو تار کرد...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۷‌در میانه‌ی هسته‌ی ...

بسم رب #ساقی_العطشانا، #العباس.شعر واقعا اشک آدم رو در میاره...

«فریادِ بهرامِ محمدی بر خاکریزِ هویت؛ تقابلِ بمبِ بیگانه و ف...

«هر جا مردی بود…»«در افقِ ناتمامیِ مردان»۶. فریاد گم شد؟ بسی...

#باران ❣زمستان کوله بار نه چندان برفی اش را بسته ودر این رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط