Forced Marriage
Forced Marriage
Part 49
چند روز از اون روز گذشته بود
بعد از اون دیدار
یونا و جونگکوک چند بار دیگه همدیگه رو دیده بودن
البته هیچکدومشون چیزی نمیگفتن
ولی رفتارهاشون کاملاً معلوم بود
اون روز توی شرکت
یونا کنار میزم اومد
×جنا
+هوم؟
×یه سوال
+بپرس
چند ثانیه مکث کرد
×جونگکوک همیشه اینقدر جدیه؟
لبخند زدم
+نه همیشه
+چرا؟
سریع نگاهش رو ازم گرفت
×هیچی
خندیدم
ولی چیزی نگفتم
همون موقع جین از کنارمون رد شد
&فکر کنم یه نفر اینجا یه چیزی رو پنهون میکنه
یونا سریع نگاهش کرد
×جین
&چی؟
×هیچی
بعد از رفتن یونا
جین کنارم نشست
&بالاخره یکی پیدا شد که حواس یونا رو پرت کنه
+تو هم فهمیدی؟
&معلومه
&فقط تو متوجه نمیشی
+چی؟
جین لبخند زد
&هیچی
عصر که به خونه برگشتم
تهیونگ توی پذیرایی بود
همین که وارد شدم
گفت
ـ امروز شرکت من بودی؟
+آره
ـ چرا؟
+برای پروندهها
چند لحظه سکوت کرد
بعد پرسید
ـ جونگکوک رو دیدی؟
با تعجب نگاهش کردم
+آره
+چطور؟
ـ همینطوری پرسیدم
نگاهش کردم
چون میدونستم تهیونگ هیچ وقت همینطوری سوال نمیپرسه
+تو هم متوجه شدی؟
ـ چی؟
لبخند کوچیکی زدم
+هیچی
چند لحظه سکوت بینمون بود
بعد تهیونگ آروم گفت
ـ خوشحالم
+از چی؟
ـ اینکه دیگه اونقدر تنها نیستی
حرفش باعث شد چند ثانیه ساکت بمونم
چون این حرفها
از تهیونگی که اول این ازدواج حتی نمیخواست نزدیکش بشم
خیلی فرق داشت
اما هیچکدوممون چیزی نگفتیم
هنوز وقتش نبود
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 49
چند روز از اون روز گذشته بود
بعد از اون دیدار
یونا و جونگکوک چند بار دیگه همدیگه رو دیده بودن
البته هیچکدومشون چیزی نمیگفتن
ولی رفتارهاشون کاملاً معلوم بود
اون روز توی شرکت
یونا کنار میزم اومد
×جنا
+هوم؟
×یه سوال
+بپرس
چند ثانیه مکث کرد
×جونگکوک همیشه اینقدر جدیه؟
لبخند زدم
+نه همیشه
+چرا؟
سریع نگاهش رو ازم گرفت
×هیچی
خندیدم
ولی چیزی نگفتم
همون موقع جین از کنارمون رد شد
&فکر کنم یه نفر اینجا یه چیزی رو پنهون میکنه
یونا سریع نگاهش کرد
×جین
&چی؟
×هیچی
بعد از رفتن یونا
جین کنارم نشست
&بالاخره یکی پیدا شد که حواس یونا رو پرت کنه
+تو هم فهمیدی؟
&معلومه
&فقط تو متوجه نمیشی
+چی؟
جین لبخند زد
&هیچی
عصر که به خونه برگشتم
تهیونگ توی پذیرایی بود
همین که وارد شدم
گفت
ـ امروز شرکت من بودی؟
+آره
ـ چرا؟
+برای پروندهها
چند لحظه سکوت کرد
بعد پرسید
ـ جونگکوک رو دیدی؟
با تعجب نگاهش کردم
+آره
+چطور؟
ـ همینطوری پرسیدم
نگاهش کردم
چون میدونستم تهیونگ هیچ وقت همینطوری سوال نمیپرسه
+تو هم متوجه شدی؟
ـ چی؟
لبخند کوچیکی زدم
+هیچی
چند لحظه سکوت بینمون بود
بعد تهیونگ آروم گفت
ـ خوشحالم
+از چی؟
ـ اینکه دیگه اونقدر تنها نیستی
حرفش باعث شد چند ثانیه ساکت بمونم
چون این حرفها
از تهیونگی که اول این ازدواج حتی نمیخواست نزدیکش بشم
خیلی فرق داشت
اما هیچکدوممون چیزی نگفتیم
هنوز وقتش نبود
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۸۲۱
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط